عباس

دوران

شـهـیـد نـیـروی هـوایـی ارتـش

پروفایل شهید

پروفایل شهید

مـحـل تـولـد: فارس
تـاریـخ تـولـد: 1329/07/20
سـن: 31 سال
مـزار: دارالرحمه
اطلاعات کامل شهید پرینت مشخصات
نام
عباس
نام خانوادگی
دوران
نام پدر
محمدابراهیم
سن هنگام شهادت
31 سال
تاریخ تولد
1329/07/20
تاریخ شهادت
1361/04/30
استان
فارس
شهر
شیراز
مزار
دارالرحمه
وظیفه/کادر
کادر
سازمان
نهاجا
-
-
پرینت زندگینامه

عباس دوران، فرزند محمد ابراهیم در تاريخ 1329/07/20 در شهر شیراز دیده به جهان گشود. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند. وى پس از اخذ دیپلم در سال 1349 به دلیل علاقه ای که به یادگیری فن خلبانی و خدمت به میهن داشت وارد دانشکده خلبانى نیروى هوایى ارتش می شود. پس از طى دوره مقدماتى پرواز در ایران، براى ادامه تحصیل و فراگیری دوره تکمیلى خلبانی به کشور آمریکا اعزام گردید. با توجه به استعداد فوق العاده در کمترین زمان موفق به اخذ نشان و گواهی نامه خلبانى شد و در سال 1351 به ایران بازگشت و با درجه ستواندومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت گرديد. هنگامى که جنگ تحمیلى آغاز شد، وى در پست افسر خلبان شکارى و معاونت عملیات فرماندهى پایگاه سوم شکارى (شهید نوژه) انجام وظیفه مى ‏کرد. عباس در 22 تیر سال 1358 با مهناز دلی روی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج یک فرزند پسر به نام امیر رضاست که وقتی پدر رفت تنها 8 ماه داشت.
در تاريخ 1359/06/31 نیروی هوایی عراق در یورشی ناجوانمردانه تعداد زیادی از مواضع ایران را بمباران می کند و جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران آغاز مي گردد. عباس هم همانند دیگر خلبانان شجاع نیروی هوایی به مقابله با دشمن پرداخت. پس از مدتی عباس برای ادامه پروازهای جنگی به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد. هنوز چندی نگذشته بود که طرح عملیات مروارید ارائه می شود که بر اساس آن تصمیم گرفته شد که نیروی هوایی و نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در این عملیات به صورت مشترک عمل کنند. بدین لحاظ بهترین خلبانان پایگاه انتخاب می شوند. در بین انتخاب شدگان نام دلیرانی همچون سرلشکر شهید عباس دوران، سرلشکر شهید حسین خلعتبری، سرلشکر شهید سید علیرضا یاسینی و سرگرد شهید حسن طالب مهر به چشم می خورد.
عملیات در تاریخ 1359/09/07 شروع می شود. در همان ساعات ابتدایی نبرد، در یک عملیات متحورانه عباس دو ناوچه نیروى دریایى عراق را در حوالى اسکله «الامیه» و «البکر» سرنگون کرد. تا پایان عملیات، دوران و همرزمانش مرتباً هواپیما عوض می کردند. به طوری که بعد از فرود، دوران از هواپیما پیاده می شد و به هواپیمای دیگری که مسلح بود سوار می شد و به نبرد ادامه می داد. عباس بی‌نهایت شجاع بود. آن روزها سخت‌ترین مأموریت‌ها را قبول می‌کرد. در این عملیات به او که در حال پرواز بود اطلاع دادند باید عملیات نیمه تمام رها شود، که عباس قبول نکرد و با رشادت تمام این دو اسکله را نابود ساخت. چنان چه مى‏ گفتند و به اثبات هم رسید نیروى دریایى عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبرى به نابودى کشاندند.
به دلیل رشادت های فراوانی که عباس از خود بروز داده بود، علاوه بر یک درجه دوره ای که به او تعلق می گرفت یک درجه تشویقی نیز گرفت و به درجه سرهنگ دومی مفتخر شد. در همین اوصاف فرماندهان تصمیم می گیرند که با انتقال او و سپردن یکی از پست های حساس ستادی در تهران، از تجربیات او استفاده بیشتری کنند که دوران نمی پذیرد و می گوید:  پرواز نکردن، برای من مثل مردن است.
هیچ‌گاه در طول پرواز صحبت نمی کرد و همیشه می‌گفت: اگر از مسیر منحرف شده و یا حالت نامتعادلی داشتم، با من صحبت کنید، خودتان هم مواظب اطراف باشید. همچنین بسیاری از دوستانش از زبان او شنیده بودند که گفته اگر روزی هواپیمای من مورد هدف قرار گیرد، هرگز آن را ترک نمی کنم و با آن به قلب دشمن حمله ور می شوم.
زمانى که اسراییل به لبنان حمله کرد، وى اولین خلبانى بود که آمادگى خود را جهت نبرد با صهیونیست ‏ها اعلام کرد.
در یکی از روزهای بهار سال 1360 مسئولین شهر شیراز تصمیم می گیرند به خاطر رشادت ها و دلاوری های عباس دوران، یکی از خیابان های شهر شیراز را به نام او نامگذاري کنند؛ لذا از دوران دعوت می شود تا در مراسم شرکت کند و او نیز قبول کرده و به آن جا می رود که از دوران به شایستگی تقدیر می شود چون او ضربات مهلکی به دشمن وارد نموده بود. همیشه عوامل نفوذی دشمن قصد ترور وی را داشتند که یکی از این موارد هم در همین زمان بود که خوشبختانه این ترور عقیم ماند.
در آستانه عملیات بیت المقدس، دشمن دست به تحرکات گسترده ای زده بود و مرتباً نیرو و تجهیزات به جبهه های جنوبی ارسال می کرد. لذا از سوی نیروی هوایی تدبیری اندیشیده شد تا ضربه ای کاری به دشمن وارد شود لذا بعد از کسب اطلاعات لازم و تهیه نقشه های پروازی، تصمیم بر این شد که در یک عملیات گسترده هوایی عقبه دشمن از جمله نفرات و تجهیزات آنها از ارتفاع بالا بمباران شدید شود. در 29 اسفند سال 1360 طرح آغاز شد و دوران به عنوان لیدر یا همان فرمانده دسته پروازی، انتخاب و 15 نفر از خلبانان تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز انتخاب شدند. بعد از توجیهات لازم توسط دوران، همگی به پرواز درآمدند و با هدایت او مواضع دشمن به سختی بمباران شد و راه برای فتح خرمشهر هموار گردید.
عباس دوران در طول 22 ماه حضور در جنگ 120 پرواز عملیاتی داشتند. آنهایی که اهل پرواز هستند می دانند که غیر ممکن است. شاید هیچ خلبانی پیدا نشود که توانسته باشد از عهده این کار برآید و این در آن زمان یک رکورد در نیروی هوایی محسوب می شد. در بین نیروی های دشمن نیز دوران خیلی معروف بود و زهرچشمی از عراقی ها گرفته بود که عراقی ها آرزو داشتند او را اسیر کنند.
در سال 1361 جنگ تحمیلى هر روز شعله‏ ورتر مي شد و صدام رئیس دولت بعث عراق براى مانور سیاسى از برپایى کنفرانس غیر متعهدها سخن مي گفت و از مدت‏ ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعى به راه انداخته بود؛ تا حدى که براى سران غیر متعهد بنزهاى سفارشي اش را روى اتوبان‏ هاى نوساز بغداد راه انداخت، خیلى خرج کرده بود. از یک طرف هم مدام، تبلیغ مي کردند که ایران نمي تواند بغداد را ناامن کند. در این زمان بود که ایجاد ناامنى در استان بغداد در دستور کار نظامى سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسیسات پالایشگاهى «الدوره» در جنوب شرقى شهر بغداد، از برگزارى نشست سران غیر متعهدها جلوگیرى شود. در این شرایط بود که سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگیرى از تشکیل کنفرانس سران غیر متعهدها در تاریخ 1361/04/20 مأموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن نمایيد.
دوران باید بغداد را نا امن می کرد. از مرز گذشت، میان رادار دشمن به حرکت ادامه داد و آسمان بغداد را تهدید کرد. خیلی عجیب است که یک هواپیما یک کشور را آن هم با جدیدترین تجهیزات به هم بزند. شهید دوران در نامه هاى مربوط به این مأموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نیست.
31 تیرماه سال 1361 فرا می رسد. خلبانان انتخاب می شوند. تصمیم بر این می شود که سه فروند فانتوم کاملاً مسلح به پرواز درآیند هر سه تا مرز پرواز کنند و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله ور شوند و فانتوم سوم در همان جا منتظر بماند تا در صورت نیاز به آنها بپیوندد. خلبانان مأموریت یافتند روى بغداد عملیاتى انجام دهند. هدف آنها بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمى بغداد و پایگاه الرشید یا ساختمان اجلاس در بغداد بود. هر سه تا مرز پرواز می کنند آنگاه یکی جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی دوران وارد خاک عراق می شوند.
هیچ خبری نبود تا  15 کیلومترى بغداد که ناگهان جنگنده ها با دیوار آتش و پدافند دشمن رو به‏ رو می شوند و در همین فاصله چند گلوله به یکی از هواپیماها برخورد می کند. با اصابت این گلوله ها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار می افتد که او به عملیات ادامه می دهد. بنابراین هواپیماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه الدوره در آن جا بود ادامه مسیر داده و با این که پدافند دشمن بسیار قوى بود، تمام بمب‏ ها را روى این پالایشگاه تخلیه می کنند. بعد از تخلیه بمب‏ ها به مسیرى ادامه می دهند که در واقع این مسیر در نهایت به سالن کنفرانس سران غیر متعهدها ختم می شد. پالایشگاه به شدت در آتش می سوخت و دودهای ناشی از سوخت پالایشگاه فضا را پوشانده بود تا این لحظه عملیات کاملاً موفقیت آمیز بود
در همین زمان عقب هواپیمای دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضد هوایی قرار می گیرد؛ به طوری که قسمت عقب جنگنده از بین می رود. در این لحظه هواپیما در آتش می سوخت عباس از خلبان عقب (سرتیپ آزاده منصور کاظمیان) می خواهد که هواپیما را ترک کند و به دلیل این که جوابی نمی شنود، دکمه خروج اضطراری کابین عقب را می زند و کاظمیان به بیرون پرتاب می شود و به اسارت در می آید عباس در این لحظه طبق گفته های قبلی خود تصمیمی مبنی بر ترک هواپیما ندارد وى بارها مي گفت: اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏ آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.
شعله های آتش هر لحظه شدیدتر می شد ولی عباس می خواست پروازی دیگر را شروع کند. هواپیما هر لحظه ارتفاع کم می کرد. عباس در این لحظات هتل محل برگزاری اجلاس را می بیند و شاید با خود زمزمه می کند چه هدفی بهتر از آن جا؟ به سوی هتل حرکت کرده و هواپیما را در حالی که هنوز هدایت آن را بر عهده داشت به ساختمان هتل می کوبد و پروازی دیگر را آغاز می کند. از او فقط دستکش و پوتینش باقي مي ماند زیرا از پیکرش چیزی نمانده است.
عقاب بال سوخته نیروی هوایی، قهرمان دلیر مردم ایران، افتخاری دیگر نصیب نیروی هوایی و کشورش می کند با این حرکت شجاعانه، سران کشورها به این نتیجه می رسند که آسمان بغداد به هیچ وجه امن نیست و تصمیم می گیرند که اجلاس در دهلی نو انجام پذیرد. بقایای پیگر پاک سرلشگر خلبان شهید عباس دوران بعد از 22 سال دوری از وطن به کشور بازگشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
روحش شاد و يادش گرامي باد

پرینت خاطرات

امير سرتيپ منصور كاظميان همرزم شهيد سرلشكر عباس دوران خلبان دوم و سرنشين هواپيماي است كه به هتل محل برگزاري اجلاس كشورهاي متعهد در بغداد برخورد كرد. خاطره اي را از زبان او مرور مي كنيم .
قبل از اينكه اين عمليات را به ما اعلام كنند عباس دوران به پايگاه اميديه اهواز رفته بود و قرار بود در صورتي كه در عمليات رمضان نياز شد پرواز كند زيرا نيروي زميني ارتش در اين عمليات نياز به حمايت هاي هوانيروز داشت در نتيجه دو روز قبل از شروع عمليات عباس دوران به ما ملحق شد و به ما توضيح دادند كه به علت حساسيت ويژه اين عمليات با سه هواپيما انجام خواهد شد. هواپيماي شماره يك من بودم و عباس دوران هواپيماي شماره 2 محمود اسكندري بود و ناصري و هواپيماي شماره 3 توانگريان و قاسمي كه البته قرار شده بود هواپيماي شماره يك و دو به عمق خاك عراق و شهر بغداد بروند و علاوه بر بمباران پالايشگاه الدوره ديوار صوتي اين شهر را نيز بكشنند و هواپيماي شماره 3 نزديك مرز بعنوان پشتيبان و نيروي جايگزين مستقر شود تا در صورت بروز هرگونه مشكلي براي اين دو هواپيما عمليات را ادامه دهد . وي افزود : ما به سمت بغداد پرواز كرديم . تقريبا 15 كيلومتري بغداد بوديم كه با ديوار آتش پدافند دشمن روبرو شديم و در همين فاصله چند گلوله به هواپيماي ما برخورد كرد. وقتي اين گلوله ها به هواپيماي ما اصابت كرد عباس دوران به من گفت : چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهرا موتور از كار افتاده است . من به عباس گفتم : چاره اي نيست و بايد به عمليات ادامه دهيم . زيرا در آن شرايط اگر بازمي گشتيم دوباره در ديوار آتش دشمن قرار مي گرفتيم بنابراين به سمت جنوب شرقي شهر بغداد كه پالايشگاه الدوره در آنجا بود ادامه مسير داديم و با اينكه پدافند دشمن بسيار قوي بود تمام بمبها را روي اين پالايشگاه تخليه كرديم . بعد از تخليه بمبها به مسيري ادامه داديم كه دقيقا به سمت همان هتلي ختم ميشد كه قرار بود كنفرانس غيرمتعهدها در آنجا برگزار شود.
زماني كه بمبها را روي پالايشگاه الدوره مي ريختيم آتش بي امان و شديد دشمن قطع نمي شد و در همان موقع بود كه هواپيما مورد اصابت چند گلوله ديگر قرار گرفت و قسمت عقب آن به طور كلي از بين رفت .
من وقتي به پشت سر نگاه كردم پالايشگاه را ديدم كه در آتش مي سوخت و يك لحظه هم ديدم كه قسمت دم هواپيما تا وسط كابين از بين رفته و در آتش ميسوزد. ديگر حتي فرصت نشد به عباس دوران اين قضيه را بگويم و نمي دانم چه طور شد كه صندلي من به بيرون پرت شد. يعني قبل از اينكه من بخواهم به عباس دوران بگويم كه قسمت هواپيما از بين رفته صندلي به بيرون پرت شده بود حالا يا عباس دوران اين كار را كرده بود (چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت كه هواپيما را من ترك كنم ) و يا آتشي كه در قسمت وسط كابين بود باعث اين قضيه شده بود. در هر صورت من چشمانم سياه شد و ديگر هيچ نديدم وقتي به هوش آمدم در وزارت دفاع عراق اسير شده بودم . بعد از دو ماه يك سرباز عراقي كه نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت : من هواپيماي شما را ديدم كه آتش گرفته بود يك چتر باز شد و بعد از چند ثانيه هواپيما به هتل محل برگزاري كنفرانس غيرمتعهدها برخورد كرد و فهميدم عباس صندلي خودش را به بيرون پرت نكرده و پس از برخورد هواپيما با ساختمان هتل به شهادت رسيده است . عقاب بال سوخته نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران قهرمان دلير مردم ايران افتخاري ديگر نصيب نيروي هوايي و كشورش مي كند .با اين حركت شجاعانه سران كشورها به اين نتيجه مي رسند كه آسمان بغداد به هيچ وجه امن نيست و تصميم مي گيرند كه اجلاس در دهلي نو انجام پذيرد.
وقتي خبر شهادت عباس دوران را شنيدم به ياد صحبت شب قبل از عمليات افتادم كه او به من مي گفت : منصور جان اگر يك وقت هواپيما دچار مشكلي شد تو خودت را به بيرون پرت كن و منتظر من نمان چون من بايد در هواپيما بمانم و ماموريتم را به اتمام برسانم . وي بارها مي گفت اگر هواپيما بال نداشته باشد خودم بال درآورده و بر سر دشمن فرود مي آيم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.
من از سال 1360 كه عباس دوران به همدان منتقل شد با او آشنا شدم و در عملياتهاي زيادي با عباس شركت كرده ام كه مهمترين آنها فتح المبين عمليات بوشهر براي بمباران اسكله هاي البكر و الاميه نزديك بندر بصره و همچنين آخرين عمليات با هدف ناامن كردن شهر بغداد و بر هم زدن كنفرانس غيرمتعهدها بود.
عباس دوران بين همه معروف بود.ترس را هيچگاه در وجود او نديدم . سختترين ماموريتها را قبول مي كرد و به تنها چيزي كه فكر مي كرد هدف بود. حتي يادم هست كه در عمليات بمباران اسكله البكر و الاميه در نزديكي بندر بصره بنا به دلايلي قرار شد كه عمليات به صورت نيمه كاره متوقف شود ولي عباس دوران قبول نكرد و عمليات را به آخر رساند.
او هيچگاه در كابين صحبت نمي كرد و هميشه مي گفت : اگر از مسير منحرف شدم و يا حالت نامتعادلي را مشاهده كرديد آن وقت علاوه بر اينكه به من اعلام مي كنيد مواظب اطراف باشيد.
پيكر پاك سرلشكر خلبان شهيد عباس دوران بعد از 22 سال دوري از وطن به كشور بازگشت و در زادگاهش به خاك سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد.
امير سرتيپ خلبان منصور كاظميان همزمان با شهادت سرلشكر عباس دوران به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه در تاريخ 1369 6 24 آزاد شد و به ميهن اسلامي بازگشت .
شهيد عباس دوران بين همه خلبانان به شجاعت معروف بود. ترس و هراس در وجود او راه نداشت . سخت ترين ماموريت ها را قبول مي كرد.

پرینت یادداشت ها


نامه ای از خلبان شهید «عباس دوران» به همسرش:
خاتون من، مهناز خانم گلم سلام.
بگو که خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی گیری. برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شه کرد؛ جنگ جنگ است و زن و بچه هم نمی شناسد.
نوشته بودی دلت می خواهد برگردی بوشهر. مهناز! به جان تو کسی این جا نیست همه زن و بچه هایشان را فرستادند تهران، شیراز، اصفهان و..

علی هم (سرلشگر خلبان شهید علیرضا یاسینی) امروز و فرداست که پروانه خانم و بچه ها را بیاورد شیراز، دیشب یک سر رفتم آن جا...
علیرضا برای مأموریت رفته بود همدان، از آنجا تلفن زد من تازه از مأموریت برگشته بودم می خواستم برای خودم چای بریزم که گفتند تلفن.
علی گفت: مهرزاد مریضه، پروانه دست تنهاست.
قول گرفت که سر بزنم گفت: نری خونه مثل نعش بیفتی بعد بگی یادم رفت و از خستگی خوابم رفت، می دانی این زن و شوهر چه لیلی و مجنونی هستند.
پروانه طفلک از قبل هم لاغرتر شده بود، مهرزاد کوچولو هم سرخک گرفته و پشت سرش هم اوریون، پروانه خانم معلوم بود یک دل سیر گریه کرده.
به علی زنگ زدم و گفتم: علی فکر کنم پروانه خانم مریضی مهرزاد را بهانه کرده و حسابی برات گریه کرده است.
علی خندید و گفت: حسود، چشم نداری توی این دنیا یکی لیلی من باشه؟
دلم این جا گرفته عینکم رو زدم و همان طور با لباس پرواز و پوتین هایی که چند روز واکس نخورده نشستم تا آفتاب کم کم طلوع کنه ياد آن روزی افتادم که آورده بودمت این جا، تو رستوران متل ریسکس نمی دونم شاید سالگرد ازدواج یکی از بچه ها بود.
اگر پروانه خانم و بچه ها توی این یکی دو روز راهی شیراز شدند برایت پول می فرستم.
خیلی كم فرصت می کنم به خونه سر بزنم، علی هم همین طور، حتی فرصت دوش گرفتن رو هم ندارم.
دوش که پیشکش پوتینهایم را هم دو سه روز یک بار هم وقت نمی کنم از پایم خارج کنم.
علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده، من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت می رفتیم چهار راه زند آنجا نشسته بود.
بچه های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خوابمون می برد دست و پایمان را گرفتند و انداختند توی حمام آب را هم رویمان باز کردند.
اولش کلی بد و بی راه حواله شان کردیم اما بعد فکر کردیم خدا پدر و مادرشان را بیامورزد چون پوتین هایمان را که در آوردیم دیدیم لای انگشت هایمان کپک زده است.
مهناز! مواظب خودت باش این حرف ها را نزدم که ناراحت بشی بالاخره جنگ است و وضعیت مملکت غیر عادی.
نمی شود توقع داشت چون یک سال است ازدواج کردیم و یا چون ما همدیگر را خیلی دوست داریم جنگ و مردم و کشور را رها کرد و آمد نشست توی خانه.
از جیب این مردم برای درس خواندن امثال من خرج شده است. پیش از جنگ زندگی راحتی داشتیم و به قدر خودمان خوشی کردیم و خوش بخت بودیم به قول بعضی از بچه های گردان خوب خوردیم و خوابیدیم. الان زمان جبران است اگر ما جلوی این پست فطرت ها نایستیم چه بر سر زن و بچه و خاکمان می آید. بگذریم
از بابت شیراز خیالت راحت آن جا امن است کوه های بلند اطرافش را احاطه کرده و اجازه نمی دهد هواپیماهای دشمن خدای ناکرده آنجا را بزنند.
درباره خودم هم شاید باورت نشه اما تا به حال هر مأموریتی انجام دادم سر زن و بچه های مردم بمب نریختم اگر کسی را هم دیدم دوری زدم تا وقتی آدمی نبوده ادامه دادم.
لابد خیلی تعجب کردی که توی همین مدت کوتاه چطور شوهر ساکت و کم حرفت به یک آدم پر حرف تبدیل شده خودم هم نمی دانم به همه سلام برسان، به خانه ي ما زیاد سر بزن. مادرم تو را که می بیند انگار من را دیده است.

سعی می کنم برای شیراز مأموریتی دست و پا کنم و بیایم تو را هم ببینم همه چیز زود درست می شود. دوستت دارم خیلی زیاد
مواظب خودت باش.



درد دل شهيد عباس دوران در تاريخ هشتم تیر 1360
دلم نمی خواهد از سختی ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی به خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم؛ نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می کند. دکتر می گوید: فقط ضعف اعصاب است. چطور می توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند، غرور و شادی را در چشم های همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند.
حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنی فکر می کنند ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟ باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنی مرگ من. چون پشت میزنشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است.

پرینت مقالات

 
چرا عباس دوران به جای خروج اضطراری، دست به انجام یک عملیات استشهادی زد؟!
بعد از پیروزی های پیاپی در سال های 1360 و 1361 مخصوصاً عملیات ثامن الائمه در آذر ماه 1360 و بیت المقدس در خرداد ماه 1361 شکست استراتژی نظامی عراق و ناکامی در تحقق اهداف اعلام شده موجب تزلزل و بحران سیاسی در رژیم بعثی عراق شد و مشروعیت و کار آمدی آن مورد ترديد جدی گرفت. عراق و حامیان او اعم از کشورهای غربی برخی از کشورهای نزدیک و متمایل به سیاست های شرق و رهبران مرتجع عرب به منظور کاستن آثار تبلیغی پیروزی های ایران و رها ساختن عراق از تنگنای سیاسی و نظامی داخلی و بین المللی و گشودن جبهه ای جدید در عرصه های سیاسی علیه ایران و به انزوا کشیدن ایران و تمهید زمینه مناسب برای توجیه و ارائه کمک ها و مساعدت های اقتصادی سیاسی و نظامی به رژیم عراق، تصميم به برگزاری اجلاس سران جنبش غیر متعهد ها در بغداد گرفتند.
ایران با درک سریع این موضوع اقدام به انجام حرکات دیپلماتیک نموده و در قدم اول با انتشار بیانیه ای علاوه بر تحریم اجلاس، بغداد را برای برگزاری اجلاس نا امن دانست؛ این در حالی بود که ضدام از ماه ها پیش با تشبیه سپر دفاعی بغداد به سپر دفاعی موسکو در جریان جنگ جهانی دوم و مجهز کردن آن به موشک های سام 2، 3، 6 و 7 و هم چنین موشک های دقیق کروتال و رولند فرانسوی و هواپیماهای میگ 23 و 25 و میراژهای فرانسوی عملا آسمان بغداد را نفوذ ناپذیر کرده بود.
اما عقابانی از ایران با وجود تمام این موانع با تکیه بر ذات لایزال الهی روز روشن آسمان بغداد را شب تار کردند.
 و اما عباس دوران ...
بعد از بمباران پالایشگاه الدوره در حالی که جنگنده اش در اثر اصابت موشک آتش گرفته بود با اجکت کردن کابین عقب خود، جنگنده اش را به هتل اجلاس می کوبد. چرا که می داند هر چند در حال حاضر این هتل خالی از سکنه است اما درست در مقابل هتلی قرار دارد که محل استقرار خبرنگاران رسانه ها ی خارجی ست و خبرنگارانی که هم اکنون در چار چوب پنجره های مشرف به هتل اجلاس قرار گرفته و مشغول مخابره زنده خبر به سراسر دنیا هستند و این دقیقاً همان چیزیست که دنیا باید بفهمد ... تا عقاب های ایران پرواز می کنند آسمان بغداد هیچ وقت امن نخواهد بود.
هدف؛ پالایشگاه الدوره
مجرب ترین کادر عملیات و خبره ترین مدیران و فرماندهان از قسمت های مختلف پایگاه دائم در مقر فرماندهی حضور داشتند. فعالیت های گسترده ای که به طور مستمر برای طرح ریزی و هدایت عملیات و پیگیری امور در جریان بود، همراه با آخرین اخبار و اطلاعات فراوان و متنوعی که دائم بین این مرکز با سایر مراکز مشابه در نیروهای مسلح مبادله می شد، پست فرماندهی را به پرتحرک ترین و هیجان انگیزترین محل مبدل ساخته و آن را به قلب پرجنب و جوش پایگاه تبدیل کرده بود.
هر بامداد صدای فریاد تکبیر دسته جمعی خلبانان در محوطه ي جلوی گردان پرواز به گوش می رسید. این صدا بانگ رسای ورود مردانی بود که می آمدند تا با آغاز یک روز پرتلاش و پروازهای بی وقفه حماسی خود، مزه ي تلخ شکست و ناکامی را در کام دشمن بریزند.
فرماندهی و معاون عملیات (پست فرماندهی) کاملاً با این صدا آشنا بودند، هر بامداد به محض رسیدن خودروهای عملیات و ورود گروهی از خلبانان، طنین بلند تکبیرشان آمادگی کامل آنها را برای اجرای مأموریت های جدید نشان می داد.
شهید خضرایی فرمانده پایگاه که خود از اساتید و از خلبانان قدیمی و با تجربه بود، با شنیدن این صدا به ساعت دیواری چشم دوخت، ساعت پنج بامداد را نشان می داد. از اتاق بیرون آمد و از فراز پله ها به تماشای آنان پرداخت. ۱۰ نفر بودند، همه جوان، با نشاط و پرصلابت. می آمدند تا پس از توجیه لازم و کسب اطلاعات مورد نیاز و انجام طرح ریزی مناسب طبق جداول زمان بندی شده به صورت گروه های دو، سه و یا چهار فروندی رهسپار مأموریت شده و به مراکز حساس دشمن ضربه بزنند.
برای لحظه ای فکری مرموز از ذهنش گذشت و از صمیم قلب برای سلامت و موفقیت همگی آنان دعا کرد. هر چند می دانست که ممکن است در غروب آن روز یک یا چند تن از آنان، دیگر در بین همکاران نباشد. به تک تک آنان چشم دوخت و به گام برداشتن آنها خیره شد. کوچکترین اثری از اضطراب و تزلزل در رفتار و حرکت شان دیده نمی شد. افراد گروه هر صبح مقابل تابلوی مخصوصی که برنامه ي پروازی روی آن ثبت شده بود، گرد می آمدند و هر کس جزئیات مأموریت خود را یادداشت می کرد. سپس همگی به اتاق هدف رفته و از آخرین اطلاعات و رویدادهای جنگ و نتایج مأموریت های روز گذشته خلبانان پایگاه که توسط افسر اطلاعات و عملیات برایشان تشریح می شد، مطلع می شدند. سپس اعضای هر دسته ي پروازی برای انجام توجیهات و هماهنگی های خاص داخلی به اتاق کار خود بازمی گشتند.
عباس یکی از آنان بود که به اتفاق پنج تن از همرزمان خلبانش مأموریت داشت، در پاسخ به حملات هوایی خلبانان دشمن به مناطق مسکونی و تأسیسات نفتی ایران، یکی از منابع اقتصادی دشمن (پالایشگاه بزرگ الدوره) در قلب بغداد را به منظور مقابله به مثل و ایجاد اختلال در روند صدور نفت هدف قرار دهند. چرا که بر اساس اطلاعات رسیده، مسئولین اطلاعات و عملیات نیروی هوایی به خوبی دریافته بودند روزانه بیش از هزاران بشکه نفت از این پالایشگاه صادر می شود و با بمباران این پالایشگاه، ماشین جنگی دشمن را از سرعت و تحرک خواهند انداخت. آخرین جلسه ي توجیهی آنان در اتاق هدف برگزار شد.
شهید خضرایی فرمانده پایگاه به اتفاق شهید یاسینی معاون عمليات در حالی که به دقت با ذره بین بزرگی در حال بررسی زوایای مختلفی از تصاویر هوایی روز گذشته خلبانان هواپیماهای عکس بردار ( آر. اف-۴) از فراز آسمان بغداد بودند، به صحبت ها و مطالبی که بین عباس و یاران همرزمش رد و بدل می شد توجه داشت. عباس با تسلط و آگاهی، کلیه ي مراحل اجرای مأموریت را به طور مبسوط برای همراهان خود تشریح می کرد و نکات ریز و درشت و جزئیات متعددی را مطرح می ساخت. همه ي شرایط غیرمنتظره و اضطراری را که ممکن بود سلامت پرواز آنها را به مخاطره اندازد، بیان کرد و برای هر مسئله ای چاره ای ذکر کرد. در پایان صحبت هایش، مسیر رفت و برگشت و نقطه نشان هایی را که در صورت بروز سانحه و یا سقوط احتمالی می توانست همرزمانش را به تنهایی و سلامت به پایگاه بازگرداند، تشریح کرد.
شهید خضرایی در حالی که پیگیرانه سرگرم بررسی نقشه بود، به دقت به این توضیحات گوش می داد و از گوشه ي چشم عباس را می نگریست. آن چنان جدی و قاطع جملات را ادا می کرد که گویی به وقوع این رویداد یقین دارد. به قدری آرام و خونسرد صحبت می کرد که گویی سقوط و مرگ را ده ها بار آزموده است. این جلسه حدود چهل دقیقه طول کشید و او در خاتمه به چهره ي تک تک هم پروازی های خود چشم دوخت و گفت: نکته مبهمی که برای کسی باقی نمانده؟!
سروان باقری یکی از همرزمان خلبانش گفت: قربان، یک چیز را درست متوجه نشدم، اگر در مسیر رفت احتمالاً مورد شناسایی و حمله ي هواپیماهای شکاری دشمن قرار بگیریم، در آن صورت چه باید بکنیم؟! ممکن است در این خصوص بیشتر توضیح دهید؟
 ببینید به دلیل این که در ارتفاع بسیار پایین پرواز می کنیم، امکان رؤیت و رهگیری هواپیماهای شکاری ما توسط رادارهای دشمن وجود ندارد. و از طرفی، هیچ یک از هواپیماهای شکاری دشمن مجهز به رادارهای جستجوگر برای کشف و رهگیری هدف های ارتفاع پست نیست؛ اما یک احتمال ضعیف وجود دارد و آن این که، یکی از هواپیماهای جنگنده ي آنها در حین پرواز، به طور تصادفی در مسیر ما قرار گرفته و خلبان آن به طور اتفاقی ما را دیده و مبادرت به حمله کند.
در این صورت، واکنش و عکس العمل ما بستگی به موقعیت دارد. ما در مجموع ۱۶ دقیقه از مسیر رفت و ۱۲دقیقه از مسیر برگشت یعنی در مجموع ۲۸ دقیقه را در فضای آسمان دشمن طی می کنیم، لذا چنانچه این برخورد در دقایق اول عبور ما از مرز اتفاق بیفتد و موقعیت ما از همان ابتدا توسط دشمن کشف شود، اصل غافل گیری که مهم ترین رکن موفقیت مأموریت ماست، از بین می رود و ادامه ي مسیر کار عاقلانه ای نخواهد بود. هر چند انجام موفق این عملیات خطرناک به خاطر نتایج مهمش کاری عاقلانه و منطقی است، اما اگر چاره ای جز درگیری نبود، بهتر است ضمن حفظ خونسردی در شرایط برتر نسبت به حریف قرار گرفته و اجرای مأموریت را به زمان دیگری موکول کنیم. در این حالت ناچاریم به حداقل چیزی که در دسترس قرار دارد قناعت کرده؛ اگر شرایط مناسب باشد، بمب ها را رها و هواپیما را سبک کرده و سپس درگیر می شویم. شاید اگر خدا بخواهد موفق به شکار آنها شویم.
البته خوب می دانید که این کار زیاد هم ساده نیست. چون اگر در ارتفاع بسیار پایین پرواز کنیم، کوچکترین غفلت از وضعیت و موقعیت هواپیما، ممکن است در حین گردش ها موجب برخورد با زمین شود. کاهش سرعت از ۶۵۰ کیلومتر در ساعت به ۵۰۰ کیلومتر کمتر از آن هم، بسیار خطرناک است. فقط زمانی به این کار اقدام کن که کاملاً در موقعیت برتری نسبت به حریف قرار داری و در هدف قرار دادن او به طور قطعی خود را موفق می بینی. در ضمن از عدم حضور هواپیمای دیگر در اطراف خود نیز باید کاملاً مطمئن باشی. سعی کن همواره سرعت خود را مدنظر داشته باشی، مثلاً سرعتی در حدود ۸۰۰ کیلومر در ساعت خوب است، در صورتی که پرواز با سرعت بیش از ۹۰۰ کیلومتر در ساعت ضرورت داشت خیلی مواظب باش؛ هواپیما وقتی سبک باشد در ارتفاع پایین با چنین سرعت هایی بسیار حساس می شود و اگر با کنترل فرامین خشن رفتار شود، و ظرافت لازم به کار نرود، حرکات غیرعادی و نوسانات شدیدی ایجاد می شود که ممکن است هواپیما را از کنترل خارج کند و منجر به سانحه شود.
اما اگر با شکاری های دشمن در نزدیکی های محل هدف مواجه شدید، اولویت با اجرای مأموریت است. به همین دلیل سعی می کنیم با انجام مانور و گردش های لازم آنها را از مسیر هدف دور کرده و خود را به هدف اصلی برسانیم.
نتایج درگیری های هوایی در هفته های اخیر نشان داده که اکثر خلبانان بعثی از درگیر شدن با خلبانان ایرانی واهمه دارند و چنانچه بتوانیم آرایش دفاعی خود را در طول اجرای گردش ها به خوبی حفظ کنیم به احتمال زیاد هواپیماهای دشمن سماجت نکرده و از ما دور خواهند شد. یادتان باشد، شانس برتری در این شرایط مراقبت و بیداری و هشیاری دائمی ماست و به درک صحیح وضعیت هواپیما بستگی تام دارد! چشم ها را باید خوب باز کرد و اطراف را باید به دقت نگاه کرد. کوچک ترین حرکت مشکوک در افق را فوری گزارش کنید و به دستورها و توصیه های لیدر دسته عمل کنید.
سؤال دیگری هست؟
ـ خير قربان!
هیچ نکته ي مبهمی برای خلبانان شرکت کننده در عملیات وجود نداشت، چرا که همه ي توضیحات لازم داده شده بود، نتایج و عبرت های ۲۲ ماهه از جنگ از او و یارانش خلبانان ماهر و با تجربه ای ساخته بود. فرمانده با نگاه پرمعنایی به چهره ي مصمم تک تک نفرات گروه، تبسمی از سر رضایت و امید بر لبانش نقش بست و گفت: یادتان باشد که احدی نباید از انجام این عملیات مطلع شود، حتی صمیمی ترین همکارانتان. حال بروید و خود را برای عملیات در صبح فردا آماده کنید.
پس از ادای این توضیحات، هر یک از خلبانان شرکت کننده در عملیات برای هماهنگی و تهیه ي نقشه به اتاق کارشان بازگشتند.
ابلاغ مأموريت
ساعتی نگذشته بود که همه اعضای گروه طرح های تاکتیکی در دفتر جنگ، گرد هم آمدند. هشیار که از حضور به موقع و وقت شناسی اعضای گروه راضی و خرسند به نظر می رسید، ضمن خوش آمد گویی به اعضا گفت: قبل از هر چیز لازم است که رضایت کامل شورای عالی دفاع، فرماندهی نیروهای سه گانه ارتش، فرماندهان سپاه، بسیج و نیروهای مردمی را از پیروزی های به دست آمده اخیر که نتیجه اقدامات قابل تحسین کارشناسان نیروی هوایی در طرح ریزهای عملیاتی آفندی و پدافندی، همچنین ضربات کوبنده خلبانان این نیروهای سطحی در عملیات ثامن الائمه و بیت المقدس بوده، به اطلاع شما فرماندهان و طراحان عملیات برسانم.
همکاران گرامی، همان طور که می دانید رکن اساسی هر طرح نظامی در اجرا، بر میزان اطلاعات به دست آمده و آگاهی کامل از توانایی ها و محدودیت ها، تجمع و تمرکز نیروها، ترکیب و ترتیب قوا، جا به جایی ها و تحرکات دشمن و ده ها شاخص اطلاعاتی دیگر استوار است و همان گونه که مطلع هستید این مهم در نیروی هوایی با عکسبرداری هوایی و شناسایی تاکتیکی هواپیماهای شکاری بر فراز مناطق اشغالی و عقبه جبهه ها اجرا می شود. البته به دست آوردن این اطلاعات چندان کار ساده ای نیست. در این موارد نقش هواپیماهای رهگیر به منظور پوشش هوایی منطقه نقش بسزایی است، چرا که این اقدام توام با حضور هواپیماهای سوخت رسان و هواپیماهای شناسایی الکترونیکی با کمک ایستگاه های رادار و شنود و شناسایی الکترونیکی به صورت یک گروه هماهنگ عملیاتی بهره برداری می شود تا ضمن اجرای مأموریت، سلامت پرواز هواپیماهای عکس بردار تأمین شود.
طراحی و اجرای چنین عملیاتی واقعاً کار دشواری است و ضعف در هر یک از این سیستم ها می تواند لطمات جبران ناپذیری به همراه داشته باشد. این طرح با تلاش، صبر، تحمل و زحمت طاقت فرسای شما عزیزان، با دقت زیادی تهیه می شود که من هم به نوبه خود از زحمات شما کارشناسان و فرماندهان محترم تشکر می کنم. اقدامات خوب و بی نظیر شما در طرح ریزی عملیاتی و پوشش خوب هوایی برای هواپیماهای عکس بردار از مناطق عملیاتی باعث شده که عکس های هوایی بی نظیری از مراکز تجمع دشمن، کارخانه های اسلحه سازی، پالایشگاه ها، پل های ارتباطی کارخانه پتروشیمی و … تهیه شود که ما هم به محض انجام عملیات عکس برداری و آماده شدن فیلم ها در کمترین زمان ممکن برای تفسیر عکس ها و برداشت اطلاعات تاکتیکی مورد نیاز نیروهای سطحی، جهت اتخاذ تصمیمات عملیاتی در اختیار فرماندهان جنگ قرار دادیم.
نیروهای سطحی هم به نحو بسیار شایسته ای از این تصاویر با ارزش استفاده می کنند که در همین زمینه جا دارد از تمامی خلبانان به ویژه هواپیماهای شناسایی و تاکتیکی تشکر و قدردانی کنم. اما عزیران، از این که خواستم سریع در این جا حضور پیدا کنید، موضوعی است که ساعاتی پیش به ما گذارش شده و باید به اطلاع شما همکاران خوبم برسانم. علاوه بر آن انجام عملیات ویژه ای است که ریاست محترم شورای عالی دفاع از نیروی هوایی خواسته است که باید در کوتاه ترین زمان ممکن این عملیات انجام شود. جریان به این ترتیب است که عرض می کنم.
همان طور که خبر ها آمده بود، با توجه به تجاوز اخیر ارتش اسرائیل به جنوب لبنان و همزمان با شکست سنگین مزدوران بعثی از رزمندگان اسلام، صدام در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی اعلام کرده است به منظور رویارویی با ارتش اسرائیل نیروهایش را از باقیمانده سرزمین های اشغالی در خاک ایران خارج می کند. اما همگی شما می دانید که این دروغ و فریبی بیش نیست و در حقیقت یک عقب نشینی تاکتیکی است و صدام با این حربه تبلیغاتی خواسته است سرپوشی بر جنایت ها و شکست هایی پی در پی ارتش خود بگذارد. چرا که در چهار جنگ گذشته اعراب و اسرائیل رژیم بعثی عراق هیچ گونه حمایتی از اعراب به عمل نیاورده و خود او بی شک مزدور استکبار و صهیونیسم جهانی است که با حمایت و چراغ سبز آمریکا به کشور حمله کرده است.
همکاران! صدام مصمم است اجلاس سران ((غیر متعهدها)) را که قرار است در ماه سپتامبر در بغداد برگزار شود، به رخ ایران بکشد و از نظر سیاسی ایران را محکوم و منزوی سازد. عزیزان! برابر اطلاعات رسیده، متأسفانه روش های دیپلماتیک و رایزنی با کشورهای عضو جنبش عدم تعهد تا کنون به نتیجه مطلوبی نرسیده و نظر مقامات و مسئولان امنیتی کشور این است که با ناامن کردن آسمان بغداد باید به هر نحو ممکن از برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها در این کشور جلوگیری شود. این مأموریت باید در تقدم نخست برنامه های اجرایی نیروی هوایی قرار گیرد و اگر ضرورت یابد حتی برای چندین بار نیز تکرار شود تا در نهایت به نتیجه مطلوب برسد.
نگاه متعجبانه کارشناسان گروه طرح و برنامه به یکدیگر نشان از حساسیت و اهمیت موضوع می داد. در این گروه ۱۰ نفره، تنی چند از مجرب ترین و خبره ترین کارشناسان و خلبانان حضور دارند. اینان در طول جنگ همه روزه در کنار یکدیگر گرد هم آیند و به فراخور حال و متناسب با اوضاع جبهه ها و یا با دریافت امریه های شورای عالی دفاع، طرح ها و نقشه های عملیاتی را در حداقل زمان ممکن بر اساس اطلاعات رسیده از سوی فرماندهان و تجزیه و تحلیل عکس های هوایی هواپیماهای شناسایی R F4 و دریافت اطلاعات از طریق شبکه گسترده ایستگاه های رادار و پست های شنود الکتریکی و رادیویی، فراگ پروازی را تهیه کرده و در حداقل زمان ممکن برای اجرا به پایگاه های مورد نظر ابلاغ می کنند.
اما این مأموریت از نظر کارشناسان گروه، ویژه و استثنایی محسوب می شد زیرا این عملیات هوایی برون مرزی، خط مشی و راهبرد سیاسی دشمن را به چالش می کشید و هدف قرار می داد و برای شکست سیاسی تبلیغی رژیم بعثی عراق و حامیانش در لغو اجلاس سران جنبش غیر متعهدها بهترین گزینه بود. حساسیت موضوع و اجتناب ناپذیر بودن مأموریت در آن شرايط حاد و ویژه، تصمیم و عزم راسخ مقامات مملکتی و فرماندهی نیروی هوایی همگی باعث شده بود تا به این خواسته جامه عمل پوشانده شود.
چون بغداد از پدافند هوایی فوق العاده قوی برخوردار بود و صدام نیز در تبلیغات پر سر و صدا و دائمی اش آن را با مسکو در جنگ جهانی دوم مقایسه می کرد. وجود آتش بارهای ضد هوایی موشک های سام۲، سام۳، سام۶، سام۷ و همچنین موشک های مدرن و دقیق «کروتال» و «رولند» فرانسوی و هواپیماهای رهگیر میگ ۲۳ و ۲۵ و وجود هواپیماهای میراژ فرانسوی در شهر بغداد و حوالی آن که محافظت دائمی از فضای شهر بغداد را بر عهده داشت، شرایط نفوذ و عبور از شبکه پدافند هوایی و حمله به هدفی معین و خاص را امری تقریباً ناممکن و بازگشت سالم هواپیماهای عمل کننده را چیزی شبیه به معجزه می کرد. این موضوع را مسئولین به خوبی دریافته بودند. هر یک از کارشناسان بر اساس تجارب و تخصص خود با بررسی نقشه های هوایی راه کاری را در جلسه مطرح و به اطلاع دیگر حاضران می رساند که این بحث ها با نظرات موافق و مخالف دیگر کارشناسان مواجه می شد. این گفتگوها به مدت شش ساعت به طول انجامید و سرانجام آخرین تصمیمات در گروه طرح و برنامه ستاد نیرو در تهران گرفته شد.
از میان همه مواضع موجود در بفداد «پالایشگاه الدوره» بهترین هدف تشخیص داده شد و پس از بررسی های لازم و تهیه فرم های مخصوص و اصلاح و بازنگری نقشه های عملیاتی و اعمال آخرین نقطه نظرات، برای تصویب نهایی به دفتر فرماندهی نیروی هوایی ارسال شد. ایشان هم پس از مطالعه طرح و بررسی جامعیت آن، اجرای مأموریت را تصویب و پس از هماهنگی های لازم دستور آن را به یکی از مهم ترین پایگاه های که در جنگ نقش کلیدی داشت ابلاغ کرد.

نظری وجود ندارد
درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید

ابتدا دسته بندی محتوای ارسالی خود را مشخص نمایید

انتخاب فایل
پیام الزامی می باشد.