عکس شهید علی صیاد شیرازی

علی صیاد شیرازی

شـهـیـد نـیـروی زمـیـنـی ارتـش

پروفایل شهید

پروفایل شهید

birth_locate مـحـل تـولـد: تهران
birthday تـاریـخ تـولـد: 1323/03/04
age سـن: 54 سال
shahadat_locate مـزار: بهشت زهرا
اطلاعات کامل شهید پرینت مشخصات
نام
علی
نام خانوادگی
صیاد شیرازی
نام پدر
زیاد
سن هنگام شهادت
54 سال
تاریخ تولد
1323/03/04
تاریخ شهادت
1378/01/21
استان
تهران
شهر
ستاد تهران بزرگ
مزار
بهشت زهرا
وظیفه/کادر
کادر
سازمان
نزاجا
-
-
پرینت زندگینامه

زندگینامه شهید علی صیاد شیرازی

امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی، فرزند زیاد، در روز چهارم خرداد ماه سال 1323 در شهرستان «درگز» از توابع استان خراسان به دنیا آمد. پس از طی دوران طفولیت، در گرگان به دبستان «منوچهری» رفت و دوره متوسطه را تا سال سوم در دبیرستان های «هدایت» و «فخرالدین اسعد گرگانی» در شهرهای شاهرود و گرگان طی نمود.
در خرداد ماه سال 1342 از دبیرستان امیر كبیر در تهران در رشته ریاضی دیپلم متوسطه گرفت.
یك سال بعد در آزمون ورودی دانشكده افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت. سه سال بعد، در مهر ماه سال 1346 با درجه ستوان دومی در رسته توپخانه فارغ التحصیل شد.
پس از فراغت از تحصیل در شیراز دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذراند، در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را دید و از سال 1348 به لشگر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز نمود.
اولین سمت او «افسر دیده بان توپخانه و معاون آتشبار» بود. اما تخصص در جنگ سرنیزه، مدیریت علمی و مقتدرانه از سویی ایمان و اعتقاد قلبی به عنایات خاصه الهی حاصل از تمسك به نماز، عزتی را برای «ستوان دوم جوان» فراهم ساخته بود كه اقبال و ارادت ویژه سپهبد یوسفی ـ فرمانده لشگر تبریز ـ و سایر افسران و همكاران به او از نشانه های آن است.
در پایان 9 ماه حضور وی در تبریز، لشگر مزبور منحل گردید، علت اصلی آن فرماندهی لشگر بود كه به قول امیر صیاد: «فرمانده محكمی كه نه اعلی حضرت می گفت و نه هیچی».
پس از انحلال لشگر تبریز در اسفند ماه سال 1349، به لشگر 81 زرهی كرمانشاه منتقل و در گردان 317 توپخانه به عنوان «فرمانده آتشبار» مشغول به خدمت شد.
وی در همان سال اقامت در كرمانشاه ـ 1350ـ با دختر عموی خود ازدواج نمود. اوایل سال 1351 در آزمون اعزام به خارج دانش آموختگان دانشكده افسری شركت كرد و پس از قبولی برای تكمیل تخصص توپخانه به آمریكا اعزام شد. وی دوره سه ماهه تخصص «هواسنجی بالستیك» را در شهر «فورت سیل» ایالت «اوكلاهما» با نمره عالی و احراز رتبه اول از میان 20 افسر آمریكایی و ایرانی به پایان رسانید.
پس از بازگشت به میهن، در اواخر سال 1352 به اصفهان رفت و در دانشكده توپخانه مشغول تدریس گردید و در كنار انجام وظایف نظامی و شغلی، به تدریس زبان انگلیسی به طلاب حوزه علمیه «حاج حسن امامی» پرداخت.
 او همزمان شخصیت سیاسی خود را نیز قوام بخشید، ارتباط با شهید كلاهدوز و شهید اقارب پرست با توجه به عضویت آنها در گروه مخفی ارتش از نمونه های فعالیت سیاسی او در اصفهان است.
 وی به عنوان یك نظامی موضع كاملاً مشخصی نسبت به حركت امام خمینی (ره) و انقلاب داشت، چنان كه به مدت سه روز از نوزدهم بهمن سال 1357 تا شامگاه پیروزی انقلاب اسلامی (بیست و دوم بهمن) به اتهام تحریك جوانان و سربازان به شورش و آشوب در پادگان در بازداشت بود و در روزهای پر التهاب و حساس اولیه پیروزی انقلاب با همكاری آیات عظام خادمی و طاهری به سوق دادن اوضاع بسوی آرامش و امنیت ایفای نقش نمود.
سروان صیاد شیرازی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مهر ماه سال 1358 در اصفهان بود، در این مدت با همكاری نیروهای نظامی و دوستان انقلابی ـ كه بعداً پاسدار شدند ـ گروه سی نفره ای را تشكیل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت.
در مهر ماه سال 1358 اخبار ناگواری از كردستان می رسید، «سقوط پادگان مهاباد و غارت تیپ»، خصوصاً «قتل عام 23 نفر از پاسداران» كه در پانزدهم مهر ماه در حوالی سردشت توسط ضد انقلاب صورت گرفته بود.
 دكتر چمران، سرهنگ صیاد شیرازی، و سرتیپ ولی فلاحی ـ فرمانده وقت نزاجا ـ به بانه آمدند، تیمسار در بانه ماند و سایر نفرات با هلی كوپتر به پادگان سردشت رفتند (21 مهر ماه).
در مدت 17 روز حضور در منطقه سردشت با فرماندهی دكتر چمران 9 عملیات چریكی با موفقیت صورت گرفت، حضور وزیر دفاع در صحنه نبرد انگیزه های مضاعفی برای خدمت به وجود می آورد و نتیجه این همكاری سلب آسایش و عقب نشینی نیروهای ضد انقلاب گردید.
در زمستان سال 1358، «قرارگاه عملیاتی غرب» در كرمانشاه با فرماندهی سرهنگ صیاد شیرازی تشكیل شد. لشگر 81 زرهی كرمانشاه، لشگر 16 زرهی قزوین، لشگر 28 كردستان و تیپ 23 نیروی مخصوص و تعدادی از پاسداران انقلاب اسلامی هسته اصلی تشكیل قرارگاه بودند.
شهید ناصر كاظمی فرماندار پاوه و فرمانده سپاه آنجا نیز ارتباطی تنگاتنگ با قرارگاه برقرار نمود.اولین عملیات پس از تشكیل قرارگاه «آزادسازی مریوان» و پاكسازی كلیه محورهای مراسلاتی به آن بود.
در همان ایام با بروز برخوردهای سیاسی در میان مسئولین رده بالا (شهید بهشتی و روحانیت با بنی صدر) و كشیده شدن این اختلافات به میان مردم، قرارگاه عملیاتی غرب با هدف متوجه ساختن مسئولین به مسائل كردستان اعلامیه ای صادر كرد و خواستار وحدت و یكپارچگی مسئولین و حمایت از مبارزات در كردستان شد.
بنی صدر احساس كرد قرارگاه در حمایت از شهید بهشتی درآمده و بدین طریق نسبت به عزل سرهنگ از فرماندهی قرارگاه غرب مصمم شد و سرهنگ عطاریان معدوم را به جای او منصوب كرد.
 سرهنگ صیاد به فرماندهی كردستان منصوب شد، اما عملاً به انزوا كشیده شده بود، طرح «والعادیات» را نوشت اما رئیس جمهور موافقت نكرد.
در مدت 44 روز حضور در منطقه، شهرهای اشنویه و بوكان آزاد و امنیت نسبی در شمال غرب كشور حكم فرما گردید.
 صحنه اصلی جنگ در خوزستان ـ هدف اصلی و اساسی عراق ـ در جریان بود، آبادان نزدیك به یك سال در حال محاصره و در شرف سقوط بود، نیروهای عراقی به شرق كارون نفوذ کرده و در حال تحكیم موقعیت و پدافند بودند، پنجم مهر ماه سال 1360 یعنی تقریباً یك سال پس از آغاز تجاوز عراق، اولین عملیات آفندی بزرگ ارتش جمهوری اسلامی ایران ـ با نام ثامن الأئمه ـ به اجرا درآمد، در یك یورش برق آسا، در مدت دو روز شكست سختی به نیروهای متجاوز وارد شد و با انهدام كامل لشگر 3 زرهی عراق در شرق كارون، محاصره آبادان را در هم شكستند و رؤیای رژیم بغداد برای تصرف آبادان و كنترل آب راه اروند رود برای همیشه نقش بر آب شد.
پس از اجرای موفقیت آمیز عملیات ثامن الأئمه، جمعی از فرماندهان عالی رتبه نظامی از جمله سرتیپ ولی فلاحی جانشین ستاد مشترك ارتش، سرهنگ فكوری فرمانده نیروی هوایی، سرهنگ نامجوی وزیر دفاع، سرگرد یوسف كلاهدوز، قائم مقام عملیاتی سپاه پاسداران و محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر، در حالی كه با یك فروند هواپیمای «سی 130» از خوزستان به تهران باز می گشتند در اثر سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسیدند.
با شهادت فرماندهان عالی رتبه، تغییراتی در كادر بالای ارتش بوجود آمد و با انتصاب سرتیپ ظهیرنژاد ـ فرمانده وقت نیروهای زمینی ـ به ریاست ستاد مشترك و سرهنگ توپخانه علی صیاد شیرازی به «فرماندهی نیروی زمینی» منصوب شد.
اینك او پس از آزاد سازی اشنویه و بوكان و برقراری امنیت در مناطق آشوب زده شمال غرب كشور با انتصاب به فرماندهی نزاجا به عنوان نخستین اقدام فوری، «قرارگاه مشترك ارتش و سپاه» را در اهواز تشكیل داده و بر مبنای تدبیر كلی و طرح ابلاغی مبنی بر اجرای عملیات در خوزستان بررسی های مقدماتی را آغاز نمود.
عملیات طریق القدس در شامگاه هشتم آذر سال 1360 در منطقه عمومی بستان آغاز گردید و پس از چهار شبانه روز حمله همه جانبه زمینی و هوایی، شهر بستان و حدود 600 كیلومتر از مناطق اشغالی آزاد و ارتباط میان نیروهای دشمن در شمال و جنوب قطع گردید و رزمندگان اسلام به مرزهای بین المللی در منطقه شیب و هورالعظیم رسیدند.
عملیات طریق القدس نقطه عطف و مقدمه فتح المبین شد، نیروی استثنایی كه از حیث وجود روحیه شهادت طلبی و ایثار و اخلاص، قابل مقایسه با جنگ های صدر اسلام بود.
حركت به سوی خرمشهر از مناسب ترین محور؛ یعنی جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن ـ رودخانه عرایض ـ آغاز شد، از سپاه پاسداران تیپ 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله)، تیپ 14 امام حسین (علیه السلام)، تیپ 8 نجف اشرف و از ارتش تیپ یك لشگر 21 حمزه سید الشهداء به فرماندهی سرتیپ شاهین راد و تیپ سه از لشگر 77 خراسان، حضور داشتند.
دهم اردیبهشت ماه، مرحله نهایی از دو محور آغاز شد، شهید جاوید الاثر احمد متوسلیان و شهید خرازی نقش بسزایی در پیش روی نیروها داشتند. شهید خرازی با اجازه مستقیم فرمانده نیروی زمینی با هفتصد نفر به خونین شهر حمله كرد و در نهایت خونین شهر در ساعات اولیه صبح روز سوم خرداد ماه سال 1361 آزاد شد.
عملیات رمضان در تاریخ 1361/04/22 انجام و سه قرارگاه (فجر، فتح، نصر) حملات موج گونه شبانه ای را به سوی بصره انجام دادند، عراق برای اولین بار از دفاع متحرك استفاده می كردند و با توجه به این كه در خاك خود دفاع می كرد و از تانك پیشرفته «تی 72» بهره می برد، توانست پس از تحمل تلفات بسیار پدافند نموده و در نهایت خلاء بوجود آمده در جناح شمالی نیروهای ایرانی، موجب شد تا عراق از بزرگترین شكست نظامی نجات پیدا کند.
پس از عملیات رمضان، ارتش و سپاه پاسداران در سراسر جبهه ها اقدام به تقویت نیرو و تجدید سازماندهی و تجهیز قوا نمودند، پس از سه ماه در نهم مهر سال 1361 عملیات هجومی جدیدی به نام «مسلم بن عقیل (ع)» با فرماندهی فرمانده نیروی زمینی در محور سومار آغاز شد، این عملیات یك آفند ضربتی پر توان بود و دو یگان ضربتی ارتش و سپاه، هسته اولیه آن بودند، تیپ 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیز به فرماندهی سردار رشید اسلام شهید حاج ابراهیم همت حضوری فعال داشت.
 تصرف ارتفاعات مشرف بر منطقه استراتژیك و رزمی و اخراج كامل دشمن از منطقه سومار حاصل این حمله بود.
پس از عملیات بدر و در اوایل سال 1364 با تصویب شورای عالی دفاع سازمان ارتش و سپاه جدا شد و مقرر گردید، هر یك از دو نیروها با اختیار تام، عملیات مستقل انجام دهند.
در این مقطع نیز تابستان سال 1365 فرمانده نیروی زمینی همراه با حركت كلی نظام مقدس جمهوری اسلامی در مواجهه با دشمن به عنوان عنصری تعیین كننده و ركن اصلی طراحی و اجرای عملیات مطرح بود.
به هر حال فرمانده لایق نیروی زمینی، پس از حدود 5 سال انجام وظیفه در مسئولیت خطیر فوق در تیر ماه سال 1365 از سمت خود استعفا داد و بلافاصله با پیشنهاد آیت الله العظمی خامنه ای ـ ریاست جمهوری وقت ـ و تصویب رهبر فقید انقلاب به سمت نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد.
در روز 18 اردیبهشت ماه 1366 به همراه تعداد دیگری از فرماندهان ارتش با پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت امام (ره) به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت.
اگر چه تا پایان جنگ تحمیلی، تنها موضوع جنگ و حضور مستمر و مفید در جبهه در اندیشه صیاد شیرازی دور می‌زد، اما عمده فعالیت شاخص نظامی او در پایان جنگ و درگیری با ضد انقلاب در عملیات مرصاد شكل گرفت.
او ضد انقلاب را از كردستان می‌شناخت، ضد انقلاب نیز او را به خوبی می‌شناختند، او همان افسری بود كه قبل از آغاز جنگ مانع از تجزیه كردستان شده بود و در نهایت علت اصلی شهادت او همان؛ مبارزات و ضربات مهلكی بود كه بر پیكره ضد انقلاب وارد آورده بود.
پس از پذیرش هوشیارانه قطعنامه 598 سازمان ملل از سوی حضرت امام (ره) به تشخیص مصلحت ایشان، عراق با منافقین مسلح همراه شده و در تاریخ 1367/03/05 از طریق سر پل ذهاب به طرف شهر «كرند» حركت نمود.
سرتیپ صیاد شیرازی سریعاً خود را به كرمانشاه رسانده و با فعال نمودن هوا نیروز و سازما‌ندهی نیروها و طراحی عملیات به همراه فرماندهان سپاه به مقابله با منافقین برخاست و در عملیات مرصاد نقش فوق‌العاده‌ای در پیروزی نهایی ایفا نمود.
انهدام منافقین و شكست دشمن، فصل شیرینی پایان جنگ هشت ساله بود.
ایران در مقابل نیمی از ارتش دنیا در پوشش حزب بعث،به شكل قهرمانانه‌ای از مرزهای تاریخی خود دفاع نمود، انقلاب در جنگ صدور یافت، مظلومیت ایران انقلابی در جنگ ثبوت یافت، پرده از چهره تزویر جهانخواران برداشته شد و ایران دوستان و دشمنان خود را شناخت.
بعد از پایان جنگ تحمیلی سرتیپ صیاد شیرازی در كمیسیون های شورای عالی دفاع نقشی فعال داشت، به طور جامع و علمی به مسائل اساسی مرتبط با نیروهای مسلح و دفاع مقدس پرداخته و با مطالعه و تحقیق راهكارهای مناسبی در رابطه با بهبود یافتن وضعیت دفاعی و تجهیز یگان های مختلف ارتش ارائه می‌نمود، حضور او در شورا باعث تحرك و پویایی مجموعه شد، از جمله مواردی كه به پیشنهاد او جلسات متعدد و اقدامات مثبتی در سطح نیروهای مسلح صورت گرفت می‌توان به طرح استراتژی كلی نظام درباره منافقین در چگونگی برخورد با ایشان نیز بهبود بخشیدن به وضعیت دفاعی و عمرانی جزایر و سواحل مناطق دریایی و مسایل كردستان اشاره كرد.
شهید صیاد ضمن تدریس در دانشگاه افسری با مشورت با محققین حوزه و دانشگاه سعی در بررسی تطبیقی جنگ تحمیلی و جنگهای صدر اسلام داشت و به طور جدی در این رابطه به تحقیق پرداخت. در عین حال او خواستار ثبت تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی بود و هیأت معارف جنگ در همین راستا توسط علی صیاد شیرازی تاسیس گردید.
سرتیپ صیاد شیرازی در مهر ماه سال 1368به درخواست رئیس ستاد فرماندهی كل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری به «معاونت بازرسی كل نیروهای مسلح» انتخاب گردید و در شهریور ماه سال 1372 با حكم فرمانده معظم كل قوا به سمت «جانشینی رئیس ستاد كل نیروهای مسلح» منصوب شد و در 16 فروردین 1378 همزمان با عید خجسته غدیر خم به دست مقام معظم رهبری به درجه سرلشگری نائل آمد.
سرانجام در روز بیست و یكم فروردین ماه 1378 در مقابل درب منزل مسكونی خود در تهران مورد هدف عناصر ضد انقلاب قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد.
در نگاهی اجمالی به شخصیت شهید صیاد شیرازی، مجموعه‌ای كاملاً منسجم از یك انسان كامل دیده می‌شود، او از نظامی بودن، شیعه بودن، ایرانی بودن و بسیجی بودن هیچ كم نداشت؛ بدون ذره‌ای تلاش برای مطرح شدن، بدون كوچكترین ادعایی برای بودن و بدون حتی اشاره‌ای به افتخارات و 70 درصد جانبازی پهلوانانه.
انسان متعهدی كه برای ساختن جهان بینی كلی خود نسبت به جهان هستی حداقل 25 سال وقت گذاشت، مطالعه كرد و محاسبه نمود. انقلاب اسلامی و امام، گمشده ایدئولوژی او بودند و با یافتن آنها به یقین رسید و مخلصانه تا آخرین لحظه حیات، مجاهدت نمود.
صیاد شیرازی با حمایت از پاسداران انقلاب، شركت دادن آنها در مسائل نظامی و آموزش­ های تخصصی‌ لازم، بستر اصلی تشكیل قطب نیرومند نظامی دیگری به نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» از ایران بعد از انقلاب را فراهم ساخت.
یكی از روحیات خاص شهید، گرایش به وحدت و پرهیز از اختلافات بود، او این اعتقاد را در كلیه شئون زندگی خود سرایت داده بود و در بعد نظامی و در زمان جنگ نیز هدف او در كنار هم جنگیدن رزمندگان بود.
در راستای همین پرهیز از اختلاف، شهید صیاد بعد از جنگ تحمیلی نیز هیچ گاه وارد احزاب و گروه‌های سیاسی نشد و در خط واحد ولایت بود.
در باب امور فرهنگی و اجتماعی چنان كه از خاطرات نزدیكان و یادداشت های خود او به دست می‌آید وی در عین مشغله كاری فراوان با برنامه ریزی مناسب به مطالعه تفاسیر قرآن مجید و مطالعات علمی و اجتماعی پرداخته و حداقل هفته‌ای یك بار به دیدار علما می‌رفت. كمك به خانه و خانواده، تربیت فرزندان با تزریق روحیه اعتماد به نفس، آموزش عملی اصول و مبانی عالیه و اصیل اسلامی در سرلوحه برنامه‌های او بود.
روحش شاد و یادش گرامی باد

پرینت وصیتنامه

وصیتنامه شهید علی صیاد شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم، ارحم ‌الراحمین، رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
انالله و انا الیه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق‌ الله و رسوله، اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا اشهد ان لا اله‌ الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین‌ الحق و ان الصدیقة‌ الطاهره فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی‌ بن‌ الحسین و محمّد‌ بن‌ علی و جعفر بن‌ محمّد و موسی‌ بن‌ جعفر و علی‌ بن‌ موسی و محمّد‌ بن‌ علی و علی‌ بن‌ محمّد و الحسن‌ بن‌ علی و الحجة ‌القائم‌ المنتظر صلوات‌ الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبر و أن ‌الموت و النشر حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن‌ الجنة و النار حق. اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.
خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی. خدایا! تو خود می‌دانی كه همواره آماده بوده‌ام آنچه را كه تو خود به من دادی، در راه عشقی كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر این نبود، آن هم خواست تو بود. پروردگارا! رفتن در دست تو است؛ من نمی‌دانم چه موقع خواهم رفت ولی می‌دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم‌ خورده‌ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
از پدر و مادرم كه حق بزرگی بر گردنم دارند، می‌خواهم كه مرا ببخشند؛ من نیز همواره برایشان دعا كرده‌ام كه عاقبت به خیر شوند. از همسر گرامی و فداكار و فرزندانم می‌خواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانسته‌ام به آنها برسم و بیشتر می‌خواهم وقف راهی باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده است. آنچه از دنیا برایم باقی می‌ماند، حق است كه در اختیار همسرم قرار گیرد. از همه آنهایی كه از من بد دیده‌اند، می‌خواهم كه مرا به بزرگی خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ویژه حاج آقا امیر رنجبر نیكدل، استدعا دارم در غیاب من به امور حساب و كتاب من برسند و با برادران دیگر چون جناب سرهنگ حاج آقا آذریون و تیمسار حاج آقا آراسته در این باب، تشریك مساعی نمایند.
خداوندا! ولی امرت حضرت آیت‌ الله خامنه‌ای را تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه) زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین.
من الله التوفیق
علی صیاد شیرازی
19 دی 1371

پرینت خاطرات

خاطرات شهید علی صیاد شیرازی

خاطره‌ای از شفا گرفتن شهید صیاد شیرازی در دوران کودکی‌اش
مادر شهید صیاد شیرازی روز عاشورا بچه در بغل، همراه زنان دیگر در یکی از خیابان‌های نزدیک حرم علی‌ بن‌ موسی الرضا (علیه السلام) به تماشای دسته‌های سینه‌زنی ایستاده بود. ناگهان صدای گریه کودک برخاست، اما دنباله صدا نیامد، لحظاتی گذشت، دهان بچه همچنان باز بود، نفسش بند آمده بود و رنگش هر لحظه کبود و کبودتر می‌شد. فریاد زن‌ها بلند شد، زنی بچه را از دست مادر قاپید و صورت کوچک او را زیر سیلی گرفت، باز خبری نشد. مادر علی شنید که می‌گویند: «طفلکی تمام کرد، خفه شد!».
او رو به حرم گرداند و گفت: «حاشا به غیرتت!» بعد چشم‌هایش سیاهی رفت و به زمین افتاد؛ در عالم دیگر دید که در مجلس عزاداری است؛ کسی روی منبر نشسته و روضه می‌خواند؛ در بالای مجلس سیدی نورانی است که با دست به او اشاره می‌کند پیش آی! عزاداران راه باز کردند تا رسید به نزدیکی‌های آن سید نورانی، که حالا می‌دانست امام رضا (علیه السلام) است. امام دعایی خواند و بعد گفت: «تو نگران علی نباش!».
به صدای گریه فرزندش چشم گشود؛ صدای صلوات زن‌ها بلند شد؛ بچه را که به بغل گرفت و بر سینه‌اش فشرد، اشک امانش نداد. به طرف گنبد طلایی برگشت و گفت: «آقاجان! من را ببخش، بی‌ ادبی کردم».
زن‌ها هریک چیزی می‌گفتند و داروهایی تجویز می‌کردند و دعانویس‌هایی را نشانی می‌دادند؛ از میان صداها شنید: «بیچاره هم خودش غشیه، هم بچه‌ش!»؛ علی تا 2 روز تب داشت، اما مادر هیچ نگران نبود و می‌دانست نگهدار علی کسی دیگری است.
ایشان علی را نگه داشت تا این که او را به بالاترین مقام یعنی شهادت رساند.
منبع: البرز نیوز


«نماز اول وقت»
راوی: یکی از همرزمان شهید
حوالی ظهر همراه شهید صیاد شیرازی و چند نفر دیگر با بالگرد در منطقه کردستان در حال گشت زنی بودیم که شهید مدام به ساعتش نگاه می‌کرد. از ایشان پرسیدم که چرا ساعت را نگاه می‌کنید؟ شهید جواب داد: داریم به اذان ظهر نزدیک می‌شویم و باید نماز بخوانیم. به شهید گفتم که منطقه برای فرود امن نیست. شهید قبول نکرد و گفت باید برای نماز فرود بیاییم و ما هم اطاعت کردیم و فرود آمدیم و نماز را با جماعت خوانیدم.


«رضایت رهبرم برایم بس است»
راوی: یکی از همرزمان شهید
قرار بود صبح روز عید غدیر برود به خدمت آقا و درجه‌ی سرلشگری‌اش را بگیرد. همه تبریک گفتند خودش می‌گفت: "درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست وقتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند، حس می‌کنم ازم راضی هستند. وقتی ایشان راضی باشد امام عصر (عج) هم راضی‌اند. همین برایم بس است. انگار مزد تمام سال‌های جنگ را یکجا بهم داده‌اند."


«اطاعت محض از رهبر»
راوی: یکی از همرزمان شهید
موقعی که حضرت امام(ره) او را به حضور طلبیدند و دستور اکید دادند که شمال غرب کشور ناامن است و فقط شما می‌توانید امنیت آنجا را برقرار کنید، صیاد هم بلافاصله در خانه خود ستادی تشکیل داد و افراد مورد اعتماد را برای اجرای امر امام(ره) انتخاب کرد؛ ضمن این که او بعد از کناره‌گیری از فرماندهی نیروی زمینی قسم یاد می کرد؛ اگر امام بفرمایند لباس‌هایت را بکن یا درجه گروهبان سومی بزن، به خدا این کار را بدون کمترین ناراحتی انجام خواهم داد.


«عملیات مرصاد»
راوی: شهید صیاد شیرازی
شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم. چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون از خودروهایی که در انتظار جا به جایی بودند، مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود؛ بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاه‌های تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم.
نیمه شب چهارم تیر ماه بود و تا ساعت یک و نیم نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین طور در حال پیشروی است. ساعت ۵ به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است. چاره‌ای نداریم هلی‌کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم آتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر ۲۱۴ برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم.
صبح روز پنج مرداد عملیات با رمز یا علی(ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام بر پا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد.
همزمان با عملیات هوانیروز علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشگرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن‌ها به روستاها پناه بردند و بعضی‌هایشان با خوردن قرص سیانوز به زندگی خود خاتمه داده بودند.
عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه - اسلام آباد غرب هزاران کشته از آنان به جا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتارکرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند، حالا من از این عملیات نتیجه می‌گیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر می‌کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.
خداوند می‌فرماید: بجنگید تا آن کفار که من می‌خواهم به دست شما عذابشان بدهم و به ما قول و وعده می‌دهد تا آن‌ها را خوار کند و به شما پیروزی وعده می‌دهد و قلب‌های شما را شفا بخشد. کدام قلب‌ها؟ قلب‌هایی که قبل از این عملیات گرفته و غم زده بود.
رزمندگان اسلام قلب و دلشان با امام‌شان برای همیشه گره خورده بود. امام اشاره‌ای دارند که پذیرش قطعنامه مثل نوشیدن زهر بود برای رزمندگان اسلام که سال‌ها فداکاری کرده بودند، در حالی که هشت سال تلاش شده بود بعد از آن ما دلمان می‌خواست به صورتی دیگر نبرد تمام می‌شد. دلمان گرفته بود اما خداوند با این پیروزی بزرگ و با این کشتار دسته جمعی بدترین و خبیث‌ترین دشمنانمان به دست ما، موجب رضایت خاطر رزمندگان اسلام شد و پایان نبرد هشت ساله دفاع مقدس با این عملیات درخشان مرصاد انجام گرفت.


«او را از اوایل انقلاب می‌شناختم»
راوی: مقام معظم رهبری
من تقریباً از اوّلین روزهای پیروزی انقلاب این شهید را شناختم. از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد و کمک میخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم. او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. این‌که شما میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش، امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید، یک اجتماع عظیم را به وجود میآورند - که جزو تشییعهای کم نظیر در دوران انقلاب بود - به‌خاطر همین اخلاص و همین صفاست. خدای متعال دلها را متوجّه میکند. ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم افرادِ این‌گونه داریم.
بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵


«شیر همه ی بیشه ها»
راوی: مقام معظم رهبری
کشتن کسی مثل «صیّاد شیرازی» خیلی هنر و توانایی و پیچیدگی تشکیلاتی نمیخواهد. آدمی از خانه‌اش بیرون میآید، سوار اتومبیلش میشود و بدون محافظ راه میافتد و میرود. در این میان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفیانه و با فریبگری تصمیم بگیرند او را به قتل برسانند، کار ساده‌ای است، والّا اگر میخواستند مردانه جلو بیایند، صیّاد شیرازی یک نفری جواب امثال آنها را می داد.
کسی مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام را هم یک نفر آدم با یک همدست می تواند بکشد؛ چون او شیر همه‌ی بیشه‌های مردانگی و شجاعت بود. بنابراین کشتن کسی مثل صیّاد شیرازی، نه دلیل قوّت سازمانی و نه دلیل طرفدار داشتن کسی است. این کار جز خباثت و شقاوت و دوری روزافزون آنها از مردم و ارزش‌ها، چیز دیگری را نشان نمی دهد.
وقتی مردم به این حادثه، این طور جواب می دهند، خیلی چیزهای بزرگ به دست ملت می آید. خون شهید حقیقتاً چیز مبارک و عجیبی است. شما ببینید در تشییع شهید صیّاد شیرازی چه اجتماعی تشکیل شد! همه متأثّر بودند و گریه می کردند. هیچ کس به خاطر رودربایستی و برای نشان دادن خود نیامده بود؛ همه با یک انگیزه‌ی قلبی آمده بودند.
بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵


«معجزه ی اخلاص»
راوی: مقام معظم رهبری
بنده وقتی به تلویزیون نگاه میکردم، سیل عظیم و خروشان جمعیت را میدیدم. من چند جا این حالت را دیده‌ام که یکی از آنها این‌جا بود. دیدم یک عامل معنوی اثر میگذارد و آن، اخلاص است.
برادران عزیز! اخلاص چیز عجیبی است؛ یعنی کار را برای خدا کردن و همان چیزی که مضمون عامیانه‌اش در شعری آمده است: «تو نیکی میکن و در دجله انداز». انسان برای خدا کارِ خوب و درست و صحیح بکند و در پی این نباشد که حتماً به نام او ثبت شود و امضای او زیر آن بیاید؛ این بلافاصله اثر میدهد. خدای متعال بعد از شهادت این مرد، در همین قدم اوّل، به او اجر داد.
البته خودِ شهادت بزرگترین اجری بود که خدا به او داد؛ چون این طور کشته شدن، برای انسان خیلی افتخار است. بالاخره صیاد شیرازی، یک مرد پنجاه و چند ساله، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، سی سال دیگر - که با یک چشم به هم زدن میگذرد - از دنیا میرفت و از همین دروازه عبور میکرد؛ منتها با یک ناخوشی، با یک بیماری، با یک تصادف، یا با یک سکته‌ی قلبی؛ از این حوادثی که دائم اتفاق میافتد.
بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵


«حیف بود صیاد بمیرد»
راوی: مقام معظم رهبری
دو هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
فاصله‌‌ی بین مرگ و زندگی، فاصله‌ی بسیار کوتاهی است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات میکنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضیها واقعاً روسفید خدا را ملاقات میکنند، که احمد کاظمی و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.
بیانات در مراسم تشییع پیکرهای فرماندهان سپاه ۱۳۸۴/۱۰/۲۱


«تقابل شهید با بنی صدر»
راوی: یکی از مسئولین عقیدتی ارتش
بنی صدر در یک جلسه در دزفول در حضور شهید صیاد شیرازی و شهید چمران به امام خمینی(ره) اهانت کرد که شهید صیاد شیرازی با او درگیر شد که بنی‌صدر در آن زمان گفت صیاد باید از ارتش اخراج شود، ولی شهید فلاحی اعلام کرد اخراج، مراتب خاص خود را دارد و موضوع به حاج احمد خمینی گفته شد. در این زمان بنی‌صدر وقتی دید برای این کار پشتبیانی ندارد از موضوع صرف‌نظر کرد.


«فراخوان نماز صبح»
راوی: یکی از دوستان شهید
یک روز در یکی از قرارگاه‌ها شهید صیاد شیرازی از من پرسید که فلانی میزان شرکت رزمنده‌ها در نماز جماعت به چه صورت است؟ من به ایشان گفتم اکثر رزمنده‌ها در نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء شرکت می‌کنند ولی تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت صبح کم است.
در این زمان شهید صیاد به من گفت به همه اعلام کن که فردا قبل از اذان صبح در حسینیه حاضر باشند و من این کار را کردم.
صبح همه در حسینیه حاضر شدند و شهید صیاد بلند شد و گفت: برادران، شما به دستور من که یک سرباز کوچک جبهه اسلام هستم قبل از اذان صبح در حسینیه حاضر شدید ولی به امر خدا که هر روز صبح با صدای اذان شما را به نماز جماعت می‌خواند، توجه نمی‌کنید!

پرینت اشعار

عنوان: صیاد شهادت (شاعر: قربان حسینی)
اين حريفان مست جام وحدتند                   سرخوش از صبای وصل و غربتند
آشنايی با خدا دارند و بس                        همدمی با نينوا دارند و بس
جان خود بر روی جوشن بسته‌اند                با شط خون، راه دشمن بسته‌اند
جزئی از مصداق عشقی اين چنين             سيرت صیاد شيرازی ببين
بنگر آن رخسار جان افروز را                      مظهر عشق تعلق‌ سوز را
او كه مست از باده اخلاص بود                  در شمار بندگان خاص بود
روشنی بخش دل ما، رهبر است                 اينك ای ياران، زمان خيبر است
يك پيامش در شلمچه، حجت است             آری آری فصل، فصل همت است
اين سخن گفت و چه خوش پرواز كرد         دفتر سرخ شهادت باز كرد
با شهادت تا ابد هم خانه شد                  در حريم ساحت جانانه شد
بود اگر صياد در دشت نبرد                      عشق جانان آخر او را صيد كرد
هر كه او را شيوه جانبازی بود                  پيرو صياد شيرازی بود
چون شهادت بود شيرين، شاد شد           عاقبت صياد ما فرهاد شد
نوش كرد آن باده و از دست رفت              تا به خلوتگاه جانان مست رفت
با رخی گلگون و زيبا همچو حق               شد سوی رضوان و واصل شد به حق
تا در آيد از پی هم صبح و شام                بر روان و تربت پاكش سلام
منبع: ماهنامه شاهد یاران


عنوان: سوخته «به یاد سپهبد شهید علی صیاد شیرازی و یکصد و ده سیمرغ آسمانی» (شاعر: حسین زمانی)
سینه از داغ شقایق ها سراپا سوخته                   از غم آلاله های سرخ و شیدا سوخته
داغ مجنون های مجنون زینت لوح دل است             کز مرور یادشان یک شهر لیلا سوخته
سر خوش از پیمانه پرواز، تا روز الست                   این همه سیمرغ عاشق ده! چه زیبا سوخته
آسمان ها و زمین کوچک تر از دنیایشان                 کهکشان در حسرت دیدار آنها سوخته
از فراق یک صد و ده لاله ی دشت وصال                یک هزار و صد پرستو، مانده بر جا، سوخته
دیده ها دریا شد از لب تشنه های جبهه ها           تشنه کامانی که در سودای سقا سوخته
کربلاهامان فدای کربلایت یا حسین (ع)                این همه بی دل به شوق آن معلی سوخته
از غم یاس کبود مرتضی (ع) گریان چو ابر              صورت و پهلو به یاد روی زهرا (س) سوخته
گفت با گفتارها شیر بلند آوازه ای                       این من و این سینه صحرا به صحرا سوخته
پنجه ی کفتارها تا سینه او را شکافت                 آسمانی پیکر "صیاد" دل ها سوخته
تا علی آمد کنار پیکرش زد بوسه ای                    شد عیانم کز فراقش قلب آقا سوخته
گر بریزی اشک غربت حامد از این غم بجاست        زان که ماندی عاصی و پر درد و تنها، سوخته
منبع: سایت تبیان زنجان

پرینت یادداشت ها

دست نوشته شهید صیاد شیرازی در بیمارستان خانواده، هنگام بستری به علت مجروحیت
ساعت: 23:30  مورخه 1364/8/29
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیر خداوند متعال بر این تعلق گرفت که قبل از آغاز عملیات ویژه «قادر4» یعنی شب بیست وهفتم آبان ماه، به منظور بررسی خط پدافندی کد 198 تی 1 ل 64 مستقر در ارتفاعات «گرده شوآن» عراق به صورت بازدید غیر منتظره سرکشی کنم. تا جایی که به قلبم مراجعه می کنم سه دلیل زیر وجود داشت:
1ـ دل گرفتگی از جلسات شب قبل
2ـ ارزیابی استحکام خط پدافندی
3ـ بررسی روحیه پرسنل در خط (که به من گزارش داده بودند آنان بسیار روحیه پایینی دارند.
ف تی 1 یک دستگاه خودرو تویوتا داشت و یک دستگاه خودرو جیپ km در جلو سنگر مهیا کرد (البته او نمی دانست موضوع چیست). ساعت یک و نیم بعد از نیمه شب از خواب برخاسته، اشتیاق و رغبت خاصی برای این بازدید داشتم. نکته قابل توجه این بود با این که به سروان احمدی (مجروح جنگی که یک دست خود را تقدیم اسلام کرده و اخیراً به عنوان آجودان انتخاب شده) اطلاع نداده بودم، ولی او زودتر از من آمادگی حرکت پیدا کرده بود با اکراه پذیرفتم که او همراه ما بیاید. حدود ساعت 2، بعد آغاز نیمه شب به طرف منطقه مربوطه حرکت کردیم. تا پای ارتفاع «گرده شوآن» با خودرو رفتیم. از آنجا چون در دید دشمن بود مجبور شدیم پیاده شویم و به دنبال راهنما می گشتیم که سروان احمدی اقدام به خبر دادن فرمانده گروهان نمود؛ ولی قبل از این که ایشان حاضر شوند، این جانب با دو محافظ و یکی از سربازان دسته ادوات آن گروهان از یال سرازیر شدیم. در مسیر جاده ای حرکت می کردیم که قبلا خود ما آن را احداث کرده بودیم. به خط اول که رسیدیم (حدود 1500 متری یال)، سوسوی چراغ های فانوس را در سنگرهای خودی دیدیم، ولی کسی بیدار به نظر نمی رسید.
خداوندا! پس به جاست که تجدید عهد کنم با تو، به اینکه همیشه به نیت مجاهد فی سبیل الله به ازای نعمت تندرستی و سلامتی تو باشم.
یکی از محافظین ازخط عبور کرد که من فریاد زدم برگرد که نیازی به جلو رفتن بیشتر نیست. حدود 10 دقیقه ای در فاصله 10 الی 20 متری خط در جلو ایستاده بودیم و از این متعجب بودیم که چرا کسی بیدار نیست که ناگهان صدای انفجاری شنیده شد و لمس کردم که این انفجار در حول و حوش ماست. فریاد راهنما بر این که تیر خوردم و فریاد همه ما بر این که: «خودی هستیم، چرا می زنی؟» درآمد. به طرف سنگرهای خودی دویدیم، در حالی که من نیز مورد اصابت ترکش قرار گرفته بودم. به دنبال عناصر یگان می گشتم که احساس کردم گلویم متورم و دست ها و ران هایم خیس شد.
به داخل یکی از سنگرها رفتم که کم کم پاهایم سست شدند. به طوری که به صورت خزیده به داخل سنگر رفتم. امدادگر که سربازی بود رسید و بلافاصله به من خون تزریق کرد. متوجه شدیم هر چهار نفر ما مورد اصابت ترکش قرار گرفته ایم. سریعاً برانکارد آوردند و ما را در مسافت 1500 متر که در کوهستان بود، با فداکاری سربازان عزیز به عقب آوردند و سوار آمبولانس کردند و به اورژانس گردان بردند. اقدامات مقدماتی در آنجا انجام گرفت و سپس مرا به اورژانس لشکر واقع در کوه «لولان» منتقل کردند. در آنجا می خواستند به خوبی به من برسند، ولی امکانات کم بود و در اطاق (کانکس) بسیار سرد، شروع به بررسی محل اصابت ترکش ها نمودند.
به اذان صبح رسیدیم و خداوند توفیق داد که نماز را در حالت خوابیده به جای آورم. ساعتی استراحت کردم و سپس با هلیکوپتر به پیرانشهر عزیمت کردم. خیلی میل داشتم که همه مسایل در بیمارستان پادگان پیرانشهر به پایان برسد. ولی با امکانات ناقصی که داشت، مصلحت آن بود که به تهران عزیمت کنیم. ولی می بایستی تکلیف عملیات را که قرار بود رزمندگان ایثارگر یگان های شهادت ل 77، ل 21، ل 92 و واحد ضربت ل 23 به هنگام ظهر به طرف هدف حرکت نمایند، مشخص نمایم.
با بررسی اجمالی احساس کردم که اگر در حین عملیات حضور داشته باشم، حداقل 30 درصد به عملیات کیفیت می بخشم، ولی با حادثه ای که رخ داده بود به تردید افتادم. نگران چهره های ایثارگری بودم که این گونه تن به فداکاری داده بودند. لذا برای اولین بار در طول چند سال، نیت استخاره کردم. معلوم بود که این استخاره را کسی غیر از آیت الله بهاءالدینی نمی توانست انجام دهد. چون خودم نمی توانستم صحبت کنم، سروان احمدی را مأموریت دادم که پیام اینجانب را به ایشان برساند و ایشان نیز در پاسخ ضمن اظهار محبت به اینجانب و احوالپرسی، فرمودند، «خیلی بد».
عجیب آمادگی داشتم که قلبم را از تشویش و نگرانی در آورم و بلافاصله شور ستادی شد و دستورات را طوری صادر کردم که این اقدام (ملغی کردن عملیات) موجب سستی و رخوت نشود.
به هنگام ظهر (حدوداً 11:30 صبح) به فرودگاه پیرانشهر وارد شدم و با هواپیما به طرف تهران حرکت کردم و سپس مستقیماً به بیمارستان هدایت گشتم. اطاق آماده و پزشکان مهیا. تا آنجا که اطلاع دارم فقط به آقای رئیس جمهور اطلاع داده شده بود. اقدامات پزشکی با سرعت انجام شد. ظرف 48 ساعت الحمدالله لحظه به لحظه به طور محسوسی حالم بهتر شد، طوری که در روز سوم عزم ترخیص کردم. البته این اولین بار نبود که خداوند به این بنده رو سیاه تفضل کرده بود.
خدایا! تعبیر من از این تفضل همانا نعمت « فرصت بیشتر به خدمتگرازی برای اسلام » می باشد که از این طریق به این بنده ذلیلت ترحم می کنی تا شاید توفیق جبران گناهانم را داشته باشم و توشه آخرت را پر نمایم.
خداوندا! پس به جاست که تجدید عهد کنم با تو، به این که همیشه به نیت مجاهد فی سبیل الله به ازای نعمت تندرستی و سلامتی تو باشم.
خداوندا! عاقبت همه ما را که در راهت می جنگیم ختم به خیر گردان.
بارالها! به این پزشکان، تکنیسین ها، پرستاران و خدمه بیمارستان ها که توفیق پیدا کرده اند از طریق مداوای رزمندگان اسلام فیض ببرند، تعهد و وابستگی به خودت را عنایت فرما. ان شاء الله تعالی فردا ساعت 4 بعد از ظهر از بیمارستان ترخیص خواهم شد. باشد که خداوند توفیق ادامه خدمت به اسلام را بدون وقفه عنایت فرماید.
ان شاء الله
والسلام
ساعت 00:50
مورخه 1364/8/30 بیمارستان
منبع: سایت تبیان (به نقل از ماهنامه شاهد یاران ـ صیاد دل ها)

پرینت مقالات

چرا صیاد دل ها؟!
سرهنگ احمد حسينيا
اولين نكته‌اي كه با يادآوري و يا شنيدن نام شهيد سپهبد صيادشيرازي در ذهن هر شخصي متبادر مي‌شود، حضور او در ميدان جهاد و نبرد و فداكاري‌هایش در هشت سال دفاع مقدس است. اين انطباق ذهني با چنان موقعيتي فقط جنبه ی زماني و تاريخي ندارد، بلكه ويژگي‌هاي فرماندهي و اخلاقي شهيد صياد نيز به گونه‌اي بود كه مي‌توان از او به‌ عنوان يك قهرمان و الگوي مجاهد في‌ سبيل‌ الله ياد كرد. كساني كه حتي پس از پايان جنگ تحميلي و در مسئوليت‌هاي بعد از فرماندهي نيروي زميني او را ديده‌اند، در اين نكته كه در هر موقعيت و شغلي همواره در حال تلاش و جهاد بود، اتفاق نظر دارند. زندگي و شخصيت شهيد صياد شيرازي نشانگر اين واقعيت است كه نمونه‌اي بارز و برجسته از الگوي قهرماني و جهاد است، البته قهرماني او از نوعي است كه خودش توصيف كرده و در این مورد می گوید:
 «قهرمان كسي است كه در جهاد اكبر بر نفس اماره ی خود غالب آمده باشد. آن طوري كه آرزوي يك‌ بار غفلت كردن و خدا را از نظر دور داشتن را در دل شيطان به گور فرستد. قهرمان كسي است كه در وابستگي به خدا و خط ولايت آن چنان آب ديده و توامند شده باشد كه با اطمينان قلبي، مهياي انجام هر تكليفي باشد كه از محور ولايت بر عهده ی او بسپارند. قهرمان كسي است كه دل به دنيا نسپرد و در التهاب (شتافتن) به ديار دوست سر از پا نشناسد.»
چنان كه خواهيم گفت شهيد صياد شيرازي از جنبه ی فرماندهي و مديريت نيز الگوي شايسته‌اي است. وي در سال 1351 پس از گذراندن آموزش زبان انگليسي براي آموختن دوره ی تخصصي توپخانه عازم آمريكا شد و پس از بازگشت به ايران در مركز آموزش توپخانه ی اصفهان به تدريس افسران دوره ی عالي رسته ی توپخانه پرداخت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در سال 1358 به طور داوطلب با تعدادي از نيروهاي مردمي كه خودش آنها را آموزش داده بود، به كردستان حركت كرد و به اين ترتيب از همان اولين روزهاي نبرد با نيروهاي ضد انقلاب، در مناطق مختلف كردستان حضور يافت و با هدايت، فرماندهي و پشتكار شبانه‌روزي، زمينه ی موفقيت رزمندگان و سركوب عوامل ضد انقلاب را فراهم كرد.
شهید صیاد پس از انجام چندين عمليات مختلف، به فرماندهي عمليات غرب كشور منصوب شد و تا زمان انتصاب به فرماندهي نيروي زميني در نهم مهر 1360 در كردستان، در عمليات‌هاي متعددي شركت كرد. وي در مدت حضور خود در كردستان، قرارگاه عملياتي شمال غرب و سپس قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را به نام "قرارگاه مشترك حمزة سيد‌الشهدا" تشكيل داد.
آن شهيد بزرگوار در مورد حضور خود در كردستان مي‌گويد:
«با آغاز توطئه سنگين ضد انقلاب در كردستان و بعد از فاجعه ی شهادت 52 پاسدار اصفهان در جاده ی سردشت ـ بانه، همراه با همرزم عزيزم سردار سرلشكر پاسدار سيد يحيي صفوي و در معيت سردار سلحشور اسلام، شهيد دكتر چمران رحمت‌ الله‌ عليه وارد كردستان و شهر سردشت شدم.
با بررسي‌ها و تجربه‌هايي كه طي 17 روز در شهر سردشت به عمل آمد، موفق به ارائه طرحي شدم كه مورد تصويب رئيس جمهور وقت قرار گرفت و در اجراي آن تقريباً به ‌صورت رسمي در درجه ی سرگردي مأموريت مقابله با ضد انقلاب را در شهر سنندج دريافت كردم. (ارديبهشت ماه 1359)
به همت رزمندگان اسلام اعم از ايثارگران لشكر 28 نزاجا، تيپ 55 هوابرد، تيپ سوم لشكر 16 نزاجا، برادران سپاه، نيروهاي مردمي و پيش مرگان مسلمان كرد، شهرستان سنندج از ضد انقلاب باز پس گرفته شد و محاصره پادگان سنندج شكست و در كمتر از سه ماه شهرهاي ديگر شامل ديواندره، مريوان، سقز و بانه نيز آزاد گشت و اين جانب به‌ عنوان هماهنگ‌ كننده رزمندگان ارتش جمهوري اسلامي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرماندهي عمليات پاكسازي، انجام وظيفه مي‌كردم.
به منظور پاكسازي كامل منطقه از وجود پليد ضد انقلاب با دو درجه ی موقت (سرهنگي) به فرماندهي غرب كشور انتصاب يافتم و با در كنترل گرفتن عملیاتی لشكر‌هاي 28 كردستان، 81 زرهي، بخشي از لشكر 16، تيپ 23 نيروهاي مخصوص، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروهاي انتظامي به اين مأموريت پرداختيم.
به موجب سعايت‌هايي كه بر عليه اينجانب و قرارگاه عملياتي غرب كشور انجام گرفت به دستور رئيس جمهور وقت، حيطه ی فرماندهي من محدود به كردستان و سپس معزوليت از مسئوليت انجاميد و در ضمن به درجه ی قبلي (سرگردي) تنزل يافتم، همزمان جنگ تحميلي نيز آغاز شد.
بعد از حدود چهار ماه كه به‌ صورت افتخاري در ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در معاونت طرح و عمليات انجام وظيفه مي‌كردم، از سوي رئيس جمهور جديد (شهيد والا مقام آقاي رجايي) فراخوانده شدم و با اعطاي دو درجه (سرهنگي) مأموريت يافتم كه با تشكيل قرارگاه عملياتي شمال غرب كشور و در كنترل عملياتي قرار گرفتن لشکر 64 اروميه، لشكر 28 كردستان، تيپ 23 نيروي مخصوص، تيپ 30 گرگان و نيروهاي سپاه و ژاندارمري منطقه به آزادسازي دو شهر اشنويه و بوكان پرداختم كه الحمدالله ظرف 44 روز مأموريت تحقق يافت.»
يك سال پس از آغاز جنگ تحميلي و بعد از شهادت سرلشكر فلاحي، سرتيپ ظهيرنژاد به رياست ستاد مسترك منصوب شد و به فرماندهي نيروي زميني ارتش به سرهنگ صياد شيرازي محول گرديد، ایشان در این خصوص می نویسند:
«در 30 شهريور ماه سال 1360 در سمت فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي وارد جبهه‌هاي غرب و جنوب شدم. در طول حدود پنج سال انجام وظيفه در مسئوليت خطير فوق و توفيق حضور در عمليات طريق‌ القدس، فتح‌ المبين، بيت‌ المقدس و ده‌ها نبرد ديگر، به درخواست خود از مسئوليت فرماندهي نزاجا استعفا دادم و بدون وقفه بنا به امر امام راحل به نمايندگي معظم‌ له در شوراي عالي دفاع منصوب گرديدم كه تا پايان جنگ ادامه يافت. به درخواست ستاد كل نيروهاي مسلح و با تصويب رهبر معظم انقلاب اسلامي و فرماندهي كل‌ قوا حضرت آيت الله خامنه‌اي ‍[در مهرماه 1368] به معاونت بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب گرديدم و سرانجام [در شهريور 1372] با حفظ شغل معاونت بازرسي، در سمت جانشيني رئيس ستاد كل انجام وظيفه مي‌كنم.»
آخرين حضور شهيد صياد شيرازي در ميدان نبرد
يكي از نكاتي كه كمتر به آن اشاره شده، حضور شهيد صياد شيرازي در عمليات مرصاد و نقش مؤثر وي در پيروزي اين عمليات است. اولين شناسايي‌ها و عمليات‌ عليه نيروهاي دشمن با نظارت و هدايت و فرماندهي وي انجام گرفت، آن شهید سعید در این رابطه نوشته است:
«در آن موقع نماينده حضرت امام رحمت الله‌ عليه در شوراي عالي دفاع بودم. مسئوليتي به من سپرده شد كه گزارشي از منطقه ی عمليات تهيه و گزارش را به تهران تحويل بدهم و اين مأموريت را انجام دادم.
24 ساعت بعد از مراجعت به تهران بود كه به من زنگ زده شد و اطلاع دادند كه دشمن از گذر سرپل ذهاب عبور كرده و به طرف داخل مرز در حال پيشروي است. براي من خيلي غير معقول بود كه درك كنم (هويت) اين دشمن چطور دشمني است كه سرش را پايين انداخته و مستقيم جلو مي‌آيد.
خوب ما توي وضعيتي بوديم كه براي رفتن به منطقه، نياز به يك تكليف مأموريتي بود كه سرانجام زمينه را فراهم كرديم. شبانه خود را با يك فروند هواپيماي فالكون، به كرمانشاه رساندم و صحنه ی پيشروي دشمن را از نزديك بهتر مشاهده كردم و متوجه اوضاع شدم.
چنان جو پريشاني و اضطراب در مردم ايجاد شده بود كه سراسيمه از خانه بيرون آمده بودند. از طرفي جاده كرمانشاه ـ بيستون از خودروهايي كه در انتظار جابه‌جايي بودند، مملو و ترافيك سنگيني ايجاد شده بود. بر اين اساس با يك فروند بالگرد از فرودگاه به سمت يكي از قرارگاه‌هاي تاكتيكي [راهكنشي] سپاه پاسداران مستقر در طاق‌ بستان حركت كرديم.
نيمه‌ شب چهارم تيرماه بود و تا ساعت 1:30 نتوانستيم ماهيت دشمن را به دست آوريم كه چه كسي است كه همين‌ طور در حال پيشروي است. به فرمانده ی پايگاه هوانيروز كه رزمنده ی فداكاري بود، با تلفن تماس گرفتم، مرا شناخت، موقعيت نيروها را برايش توضيح دادم. تأكيد كردم وضعيت خيلي اضطراري است، چاره‌اي نداريم بالگردهاي كبري بايد آماده باشند. يك تيم آتش آماده شد، ابتدا خودم با يك بالگرد 214 براي شناسايي دقيق و هماهنگي به سمت مواضع حركت كردم و به اين ترتيب اولين عمليات را عليه نيروهاي مهاجم منافق آغاز كرديم.»
ابعاد فرماندهي و شخصيت شهيد صياد شيرازي
سرتيپ صياد شيرازي در 16 فروردين 1378، به درجه ی سرلشكري نائل آمد و چند روز بعد، يعني در روز شنبه 21 فروردين هنگامي كه از منزل عازم محل كارش بود، هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و به شهادت رسيد. در مراسم تشييع پيكر وي اغلب مردم تهران شركت كردند، ازدحام جمعيت در تشييع يك فرمانده ی شهيد تا آن ايام و حتي بعد از آن در آن مقیاس بي‌سابقه بود. مراسم سوگواري وي علاوه بر تهران در دیگر شهرهاي ايران نیز برگزار شد. شهيد صياد شيرازي از جمله فرماندهاني بود كه چه در زمان حيات و چه پس از شهادت در ميان مردم محبوبيت فراواني داشت.
احترام و علاقه‌مندي مردم به وي فقط به خاطر حضورش در ميدان جنگ و يا مسئوليت‌هايش نبود، بلكه دلايل ديگري داشت كه به خصوصيات فرماندهي، اخلاق و شخصيتي آن شهيد مربوط مي‌شود. گذشته از خصوصيات مشترك و مورد نياز براي يك فرمانده مانند تعهد و ايمان، شجاعت و تدبير، كارداني و قدرت تصميم‌گيري،‌ آشنايي به مهارت مديران (مهارت‌هاي فني، انساني و ادراكي)، برنامه‌ ريزي، سازمان‌ دهي، نظارت و كنترل، نوآوري و ابتكار و ايجاد انگيزه كه همه در شهيد صياد شيرازي به خوبي قابل تشخيص بودند، وي خصوصيات ديگري داشت كه در مجموع با همه ی ابعاد مديريتي و شخصيتي‌اش او را در دل مردم و مسئولان جاي داده بود.
اصولاً ميل به موفقيت و هم‌چنين محبوبيت، يك نياز طبيعي انسان هاست. همه ی ما دوست داريم مورد احترام و علاقه ی ديگران باشيم،‌ دوست داريم داراي شاخصه‌هايي باشيم كه از آنها تمجيد شود. نفوذ در دل‌ها و موفقيت در اجراي وظايف، يكي از ويژگي‌هاي مهم يك مدير است. انساني را موفق مي‌گويند كه توانسته باشد بين‌ تلاش‌ها و اهدافش سازگاري و انطباق ايجاد كند و سعي و كوشش خود را قرين و همراه اهداف خويش سازد. بنابراين، موفقيت يك تعريف ندارد، چون اهداف انسان متنوع و از سطوح و مراتب متعددي برخوردار است، اما هر مديري به موفقيت مي‌انديشد.
مهم اين است كه براي كسب موفقيت بايد راه درست آن را شناخت و از بي‌راهه تميز داد. مديراني كه فكر مي‌كنند راه موفقيت آنها،‌ فريب افكار عمومي از طريق ارائه ی ارقام و بيلان و آمارهاي غير واقعي است، در اشتباهند چرا كه اولاً حقايق جامعه و واقعيت‌هاي سازمان مديريتي آنها در مدت زمان كمي دروغ و موفقيت كاذب آنها را آشكار مي‌كند و ثانياً اشتباه در تشخيص راه موفقيت، آرمان موفقيت طلبي جامعه را به شكست مي‌كشاند و زندگي مدير فريبكار را نيز نابود مي‌سازد. پس شناخت راه موفقيت از امور مهم و اساسي در كسب موفقيت است. پرسشي كه ذهن را به تكاپو مي‌اندازد، اين است: راه قبله كدام است؟ كعبه ی مقصود كجاست؟
شهید سپهبد صياد شيرازي راه قبله و كعبه ی مقصود را به درستي تشخيص داده بود. براي او موفقيت يك تحفه ی حاضر و آماده نبود كه ديگران برايش تهيه كنند. بايد براي کسب موفقيت تلاش كرد و آن را ساخت، مردان موفق اهل كار و تلاش و مبارزه‌اند. موفقيت ساختني است نه يافتني و براي ساختنش بايد تلاش كرد.
استقامت و پايداري
مهم‌ترين ويژگي‌ فرماندهي شهيد صياد، استقامت و پايداري وي در امور بود، در فرمان حضرت امام علي (عليه السلام) به مالك اشتر چنين آمده است: «به آن افسر احترام كن كه شجاع و جسور است و در مقابل طوفان حوادث همچون كوهي پولادين، ايستادگي و مقاومت مي‌كند.»
يك فرمانده در اجراي مسئوليت‌ها، اهداف و مأموريت‌هايي كه به عهده‌ دارد به خصوص در ميدان نبرد، با موانع و مشكلاتي مواجه مي‌گردد،‌ از جمله شرايط يك فرماندهي موفق، تصميم به موقع و حل مشكلات در شرايط بحراني است، بدون آن كه دچار عجله و سراسيمگی گردد.
توانايي فكري و علمي، قدرت درك، تجزيه و تحليل مسائل و مشكلات، تمركز فكري، كنترل و نظارت مستمر بر امور زيردستان، صبر و حوصله، قدرت تحمل فشار كار و خويشتن‌دار بودن در مقابل افراد و مصائب، هر كدام به تنهايي از عوامل تعيين‌كننده در پيشرفت و موفقيت يك فرمانده كاردان و با تدبير است. در انتصاب فرماندهان از طرف رسول اكرم (صلي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم) و حضرت علي (عليه‌السلام) اين ويژگي از شرايط عمده ی انتصاب به حساب مي‌آمد.
وقتي كه خبر شهادت مالك اشتر به حضرت علي (عليه‌السلام) رسيد، ایشان به عمده‌ترين صفت‌ مالك؛ يعني استقامت و پايداري او اشاره نموده و فرمودند: «مالك اشتر را مي‌گوييد كه تا چه اندازه مرد بود. مالك اگر كوه بود، همانا كوهي بود بلند و قله‌اي بود شامخ و اگر سنگ بود، سنگي بود سخت كه پاي هر رهنوردي به دامن آن نمي‌رسيد و هيچ پرنده ی بلند پروازي بر بالاي آن پريدن نمي‌توانست.»
آن چه كه عملكرد شهيد صياد شيرازي در مسئوليت‌هاي گوناگون از همان ابتداي حضور در كردستان نشان مي‌دهد، او نيز همانند مالك‌اشتر بدون وقفه و در تمام اوقات شبانه‌روز در جهاد و تلاش بود. امير سرتيپ پورشاسب يكي از فرماندهان نيروي زميني در سال‌ هاي گذشته و از همرزمان شهيد صياد شيرازي در كردستان اظهار مي‌دارد: «در يكي از عمليات‌ها در نزديکی (شهر) بانه به شدت مجروح و براي مداوا به تهران اعزام و در بيمارستان بستري شد، چند روزي در بيمارستان بستري بود كه در همان ايام، براي اولين‌بار آمبولانسي به كشور وارد شد تا براي حمل مجروحان استفاده شود. اين آمبولانس در اختيار مناطق عملياتي و بيمارستان‌ها قرار گرفت.
شهيد صياد شيرازي در همان حال كه روي تخت دراز كشده بود و توانايي نشستن هم نداشت به پرستاران گفت: مرا داخل آمبولانس جديد ببريد، ببينم چگونه وسيله‌اي است؟ مي‌خواهم آن را از نزديك مشاهده كنم. وقتي او را به داخل آمبولانس بردند، اين شهيد بزرگوار از آمبولانس بيرون نيامد و گفت: اين آمبولانس حركت كند و مرا به منطقه برساند، و با همان حال او را مجدداً به كردستان منتقل كردند. به گفته ی سرهنگ حسن كلانتري، شهيد صياد شيرازي از داخل همان آمبولانس هدايت عمليات‌ را به عهده‌ گرفت و حتي به بازديد برخي محورها هم مي‌رفت.»
توكل و صداقت
قبله ی شهيد صياد شيرازي و به عبارتي محور مديريت و فرماندهي‌اش رضايت خداوند و توكل بر او بود، به‌ همين علت هرگز بر اساس مصلحت طلبی سخني به زبان نمي‌‌آورد، حتي براي انجام چند عمليات بعد از بيت‌ المقدس، وقتي براي جلسه ی مشاوره با ساير فرماندهان به نزد امام خميني رحمت الله‌ عليه مي‌رفت، اگر مخالف با اجراي عمليات بود با كمال صداقت نظرش را بيان مي‌كرد و حتي در حالي كه ساير فرماندهان براي انجام عملياتي كه بعداً به شكست انجاميد نظر مثبتي داشتند، وي به صراحت اعلام كرد كه اجراي چنين عملياتي خودكشي است. او در مشکلات و براي تصميم‌گيري در موارد سخت، پس از بررسي و ارزيابي تمام جوانب اصولي و علمي و انجام مشاوره، وقتي به نتيجه ی قطعي نمي‌رسيد، دو ركعت نماز به جاي مي‌آورد و بعد با توكل بر خداوند تصميمش را مي‌گرفت.
تواضع و فروتني
حضرت علي (عليه‌ السلام) مي‌فرمايد: فرمانده موظف است كه هر قدر بر پايه ی مقامش افزوده مي‌شود، بر فروتني و تواضع خود بيفزايد. امير مؤمنان علي (عليه‌ السلام) در فرمان خود به مالك اشتر نيز مي‌فرمايد: «كبر و بزرگي ويژه ی خداوندگار است، زنهار تو مبادا به تكبر در همانندگان خويش كه روزي چند رعيت و زيردست تواند، بنگري و خود را از پايه ی بندگي فراتر فراشته، خيال خدايي در خاطر بپروري.»
نكته ی مهمي كه از ابعاد شخصيتي شهيد صياد شيرازي به شمار مي‌رود آن است كه وي معني و روح تواضع و فروتني را به خوبي درك كرده بود و هرگز تظاهر به عمل دلخواه ديگران نمي‌کرد. او به‌ علت اين تواضع و فروتني خالصانه، هرگز در برابر دشمن و همچنين افراد متخلف و كم‌كار و فرصت‌طلب انعطاف ‌نداشت و به درستي از مصاديق اين فرمايش حضرت‌ علي‌ (عليه‌ السلام) به‌ خصوص در ميدان جهاد و جنگ بود که: «من آن افسر را دوست مي‌دارم كه با ناتوانان و بيچارگان فروتن و با گردنكشان همچون قهر الهي بي‌رحم و متكبر باشد.»
شهامت و شجاعت
در مورد شجاعت و شهامت شهيد صياد شيرازي، همرزمان او چه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و چه در نيروي زميني ارتش خاطرات و نمونه های فراواني دارند كه تنها به يك خاطره از قول امير سرتيپ عبدالعلي پورشاسب اكتفا مي‌شود:
«در سال 1358 روزي در يكي از مناطق غرب كشور هنگام مبارزه با ضد انقلاب با يك گروهي همراه بودم كه شهيد صياد شيرازي مسئوليت فرماندهي آن را به عهده داشت. نزديك غروب به منطقه رسيديم كه گفته مي‌شد به‌ علت تسلط عوامل ضدانقلاب، عبور از آن منطقه خطرناك است و تا هوا كاملاً تاريك نشده بايد از آنجا عبور مي‌كرديم. از طرفي نزديك به اذان مغرب به پايگاهي رسيديم كه تعدادي از رزمندگان نظامي در آن مستقر بودند.
افرادي كه در آن پايگاه حضور داشتند به ما توصيه ‌كردند كه تا هوا كاملاً تاريك نشده منطقه را ترك كنيم. اما شهيد صياد شيرازي اصرار كرد كه "هنگام نماز فرا رسيده و ما بايستي بعد از اقامه ی نماز به سمت پايگاه اصلي حركت كنيم". با وجود مخالفت اكثر اعضاي گروه، ايشان دستور داد كه بايد بعد از نماز آن جا را ترك كنيم و لذا پس از اقامه نماز جماعت به سمت مقر اصلي به راه افتاديم.
شهيد صياد شيرازي هنگام بازگشت در ميان راه به من گفت: «من ميزان خطر را كاملاً احساس مي‌كردم، اما اولاً بايد نماز سر وقت مي‌خوانديم و ثانیاً بايد به اين‌ها درس مي‌داديم، درس شجاعت و شهامت. اگر در آن ساعت حركت مي‌كرديم، ترسي كه در وجودشان بود بيشتر مي‌شد.»
مردمي بودن
شهيد صياد شيرازي از نظر شخصيتي كاملاً مردمي بود كه اين ويژگي‌ را مي‌توان نشانه ی فروتني و تواضع وي نيز به‌ شمار آورد. اما از آنجايي كه هر كدام از اين خصوصيات، آثار و علائم خاص به خودش را دارد، به همين علت ویژگی مردمی بودن را جداگانه توضيح مي‌دهيم.
در قرآن كريم وقتي خداوند مي‌خواهد ويژگي‌هاي رسول گرامي (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را بيان فرمايد، به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌نمايد كه مردمي بودن جز همين خصوصيات برجسته به شمار آمده است:
«رسولي از جنس شما، براي هدايت خلق آمد كه از فرط محبت و نوع پروري، فقر و پريشاني و جهل و فلاكت شما بر او سخت مي‌آيد و بر آسايش شما بسيار حريص، كوشا و به مؤمنان مهربان و رئوف است.»
طبق اين آيه، فرمانده نبايد خودش را از ديگران جدا تصور كند، پيوند و همبستگي ميان فرمانده و مردم و ايجاد رابطه و صميميت با ديگران از ويژگي‌هاي مهم فرمانده است. از ديد كلي یک فرمانده بايد با همه مهربان باشد، به طوري كه مثلاً همه ی آنها اين اجازه را داشته باشند كه مشكلات خود را با وي در ميان بگذارند.
بر اساس آنچه بيان شد علت موفقيت و محبوبيت شهيد صياد شيرازي، هم به صفات شخصي و هم به ويژگي‌هاي مديريتي وي مربوط می شود و نكته ی مهم آن كه همه ی اين ويژگي‌ها متأثر از اعتقاد قلبي او بود كه همواره خدا را ناظر افكار، نيّات‌ و اعمال خود مي‌دانست. گر چه چنين ايده‌اي را هر مسلمان و مؤمني مي‌تواند داشته باشد، اما شهيد صياد‌ شيرازي از اين جهت به يقين رسيده بود و در واقع رمز موفقيت شهيد صياد شيرازي تقوا، اخلاص، تلاش و جهاد در راه خدا بود و بدون ترديد كسي كه در جهت رضاي الهي و در مسير حق و حقيقت و عدالت گام بردارد، خداوند نيز همواره او را ياري خواهد نمود که :اِنْ تَنْصُرُ اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَّبِتْ اَقدَامَكُمْ.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی هیئت معارف جنگ

پرینت کتب

«جلوه یار»
خاطرات محافظان شهید صیاد شیرازی
این کتاب را «احمد حسینیا» و در چهار بخش با خاطراتی از حسین خُمان، محمد فشکی، یادگار روستایی و حمید رضا اکبری نوشته است. سرهنگ احمد حسینیا، تنظیم کننده کتاب، در سال 1360 به لشکر 28 پیاده کردستان منتقل شد و چهار سال به عنوان فرمانده گروهان در مناطق مختلف عملیاتی مشغول به خدمت بود.
در کتاب «جلوه یار» عکس هایی از راویان خاطرات و شهید سپهبد علی صیاد شیرازی نیز آورده شده است. کتاب «جلوه یار» در قطع رقعی و 75 صفحه و با شمارگان 2000 نسخه و قیمت 7000 ریال در انتشارات ایران سبز به چاپ رسیده است.


«یاد یار»
دوران جوانی شهید فرزانه سپهبد علی صیاد شیرازی
(1356-1342)
این کتاب، در بردارنده‌ی خاطراتی از نگارنده ـ دوست و همرزم شهید صیاد شیرازی ـ درباره‌ رفتار و ویژگی‌های دوران جوانی «شهید علی صیاد شیرازی» است که به سال‌های قبل از انقلاب مربوط می‌شود. در پایان نیز، تصاویری از «شهید صیاد شیرازی» به چاپ رسیده است.
قیمت پشت جلد: 7000 ريالتعداد صفحه: 178نشر: دانشگاه افسری امام علی (علیه السلام) (26 دی، 1384)شابک: 964-94621-1-2


«در کمین گل سرخ»
مشاهده آنلاین متن کتاب
کتاب حاضر سرگذشت شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش می‌باشد که در ۵ بخش ارائه شده است:
بخش اول: از دوران کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران (تولد، کودکی، تحصیل، ورودش به ارتش و حوادث و رویدادهای دانشکده افسری تا دوره چتربازی و رنجری، ازدواج، حوادث دوران پیروزی انقلاب)
بخش دوم: پس از پیروزی انقلاب تا انتصاب وی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش (مطالبی از حوادث کردستان و غائله پاوه و سردشت به همراه شهید چمران و دیگر شهدا و فرماندهان ارتش و سپاه چون: شهید بروجردی، متوسلیان، شیرودی و خاطراتی از بنی‌صدر، فرماندهی سنندج، دوران مجروحیت و ترفیع درجات نظامی، و …)
بخش سوم: دوران فرماندهی نیروی زمینی تا عملیات مرصاد و پایان جنگ (خاطرات و نوشته‌هایی از دوران فرماندهی ایشان در مناطق جنگی غرب و جنوب و عملیات های متعدد، بستان، تنگه چزابه و شهید مردانی‌پور، شهید باقری، محسن وزوایی و …..)،
بخش چهارم: دو سال پایانی جنگ.
بخش پنجم: سرانجام (شامل روزهای آخر قبل از شهادت و نحوه شهادتش به همراه متن پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به مناسبت شهادت ایشان و متن یادداشت ایشان پس از رحلت امام (ره). تصاویری نیز درباره متن کتاب به همراه زیرنویس آمده است).
نویسنده: محسن مؤمنی شریف
تعداد صفحات: 375قيمت: 2400 تومان
شابک: 964-471-872-0قطع: رقعی
نوبت چاپ: دوم: 1383شمارگان: 4400


«هر چند دیر»
سرگذشت جوانی شهید علی صیاد شیرازی
بین سال های 1359-1343
کتاب حاضر در بردارنده ی خاطراتی از رفتار و ویژگی های دوران جوانی «شهید علی صیاد شیرازی» از سال های 1342 تا 1356 است که از زبان «سرهنگ هیبت الله اسدی» بیان شده است.
در بخشی از خاطرات او می‌خوانیم: «هیچ گاه از روانه کردن آتشبار خسته نمی‌شد و عاشق دیده‌بانی بود، روزهایی که برای نقشه برداری به صحرا می‌رفتیم، روز شادی او بود. دقت وی در برداشت‌های نقشه‌برداری زبانزد بود. همه دوست داشتند در گروهی که او کار می‌کند، باشند ... رفتن به صحرا را به کار در محوطه‌ی دانشکده‌ی توپخانه، و کار در محوطه را به ماندن در کلاس درس ترجیح می‌داد و ...»
مؤلف: هیبت الله اسدی
تیراژ : 3000
سال نشر: 1385
نوبت چاپ: اول
شماره شابک: 964-7607-19-9


«ناگفته های جنگ»
خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
این کتاب درباره خاطرات شهید علی صیاد شیرازی در زمان جنگ تحمیلی است که شامل فعالیت‏ ها و اقدامات درخشان وی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و در زمان جنگ تحمیلی می‏ باشد که به عنوان فرمانده عملیات‏ های مختلف در زمان جنگ نقش خود را به خوبی ایفا می کند. خاطرات ایشان که در طول جنگ ضبط شده بود در سال 1373 برای چاپ به ایشان ارائه گردید که در همین سال هم به شهادت رسیدند.
قيمت:   5200 تومان
شمارگان:   2200تعداد صفحات:   350

نظری وجود ندارد
درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید

ابتدا دسته بندی محتوای ارسالی خود را مشخص نمایید

انتخاب فایل
پیام الزامی می باشد.