تاریخ خبر: 1400/02/17
عنوان خبر: راه شهدا ادامه دارد....
خاطره ای از زبان خواهرزاده شهید (ابراهیم ذبیحی)با سلام و احترام،یک سال بعد از گرفتن دیپلم به استخدام ارتش درآمدم و دقیقاً به منطقه ای منتقل شدم که دایی عبدالعظیم دهقان در آن شهید شده بود. بله من اهل فلاورجان بودم، اما محل ...

خاطره ای از زبان خواهرزاده شهید (ابراهیم ذبیحی)

با سلام و احترام،

یک سال بعد از گرفتن دیپلم به استخدام ارتش درآمدم و دقیقاً به منطقه ای منتقل شدم که دایی عبدالعظیم دهقان در آن شهید شده بود. بله من اهل فلاورجان بودم، اما محل خدمتم قصر شیرین شد. حدود 13 سال در منطقه صفر مرزی خدمت کردم. خیلی وقتا کمین رفتنا در گرما و سرما سخت می شد، ولی یاد دایی عبدالعظیم و این که خون او روی این خاک ریخته، بهم روحیه می داد.

در آن منطقه قاچاق می شد و حتی قاچاقچیان چند نفر را واسطه کردند تا باهاشون کنار بیام و همکاری کنم، اما خون شهید و راه شهید به من اجازه خیانت به ایران و مردم کشورم را نمی داد. عاشق غروب اونجا بودم وقتی رو به کربلا می نشستی و باد ملایمی می آمد، می گفتم این نسیم شاید از روی خاک دایی شهیدم رد شده باشد....

روح امام شهدا و شهدا ان شاء الله در جوار سرور و سالار شهدا، امام حسین (علیه السلام) غرق نعمت و رحمت باشد.

شادی روح شهدا صلوات